تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه عضد الملك به عتبات ( فارسى ) — صفحة 135

مساهمون:

ص١٣٥
صبح سه‌شنبه بيست و سوم كه هوا روشن شد ، نماز خوانده ، چاى خورديم و باز خوابيديم . با آن‌كه براى فدوى چادرپوش زده بودند و اطراف چادر را به اتصال آب مىپاشيدند دو ساعت از طلوع آفتاب برآمده گرما بيدارم كرد . آن منزل چنان است كه ده فرسنگ در ده فرسنگ وادى غير ذى زرع است . نه آب [ دارد ] و نه آبادانى . اعراب با مشك آب مىآورند و مشكى دويست دينار كه پنج مشك يك قران باشد مىفروختند . آن روز هر قدر آب براى شرب آدم و دواب و مصارف مطبخ و تغسيل و غيره لازم بود به همين قيمت خريديم . سبحان اللّه ، در يك روز و يك منزل نيمى را از شدت و وفور آب به عذاب بوديم و نيمى ديگر از بىآبى در التهاب . از ساير ملزومات هرچه يافت مىشد بىنهايت گران بود . مثلا جو خروارى ده تومان و كاه خروارى چهار تومان . آن‌جا رباطى است از قديم موسوم به خان 133 خاكسترى . حاجى ميرزا هادى رباطى جديد [ در ] ده دوازده سال قبل در طرف غربى رباط قديم بنا نهاده و آب‌انبارى ساخته كه از آب باران پر شود و زوار را كفايت نمايد . اعراب ساكن آن‌جا به جهت آن‌كه آب را بفروشند ، آب‌انبار را از خاك و خاشاك انباشته‌اند . روزى تلخ گذشت و بادهاى گرم مىوزيد . اوّل غروب چادر و اسباب را برچيده ، بعد از مغرب شام خورديم و سوار شديم . هوا به شدت گرم بود و بادهاى ناملايم مىوزيد ، ولى خود را مشغول مىنموديم . يك فرسنگ كه رفتيم نهرى بود موسوم به نهر محمودى . كنار آن نهر قهوه [ اى ] خورده به راه افتاديم . اندك‌اندك ابر از اطراف برآمد و باد تند شد و بر حرارت هوا همىبيفزود ، تا اين‌كه از خان بيرنص - كه با خان ميرزا هادى كه دو فرسنگ مسافت دارد و كثيف‌تر از آن‌جاست و آبى از چاه و شور دارد - گذشتيم . ناگاه به‌طورى صرصر سموم 134 بوزيد و هوا متعفن شد و گرما طغيان كرد كه تماما تن به هلاك داديم و دل بر مرگ نهاديم . آنچه دهر از حوادث روزگار اندوخته داشت ، با غربال صرصر قهر ، بر سرما بيخت و مانند عاصيان مشرك ما را شراره جحيم 135 فراگرفت . چنان‌كه مولوى گويد :
هم شب و هم ابر و هم موجى عظيم * اين سه تاريكى و از غرقاب بيم تند بادى همچو عزرائيل خاست 136 * موج‌ها آشوفت از چپ و راست
چشم و گوش [ و ] بينى و دهان از شدت خاك انبان آرد شد و باد به شدتى مىوزيد كه اسب‌ها را برمىگردانيد . همه را واهمهء نطوى السّماء كطّى السّجلّ 137 در دل افتاد و تمام شب ، با كمال راندان ، [ فقط ] سه فرسنگ [ و ] نيم يا چهار فرسنگ طى مسافت كرديم . [ در ] نيم فرسنگى خان 138 قچى صبح شد .