عليهما السلام ميرزا محمد رضاى منشى اول كارپردازخانه رسيد و قبل از ورود به بغداد كهنه فراشباشى كارپرداز با فراشان و آردلهاى كارپرداز ، كه لباسهاى منقّح داشتند ، پياده رسيدند و به جلو افتادند . به همين هيأت در نهايت شكوه با يدكهاى طلا و قريب صد سوار آراسته و دويست نفر پياده ، از بغداد كهنه و روى جسر عبور نموده ، از ميان بازار به خانهء كارپرداز رفتيم . خود مشار اليه تا درب منزل استقبال نموده ، به اتفاق در اطاقى از عمارت اول كه نيمكت و صندلى نهاده بودند نشستيم .
نواب اقبال الدوله ، محض چاكرى و فدويّت به دولت قوىشوكت قاهره ، بدون اخبار حضور به هم رسانيد و آن قدر دعاى سلامتى ذات اقدس همايون و مدايح اولياى دولت روزافزون را اظهار داشت كه به تنهايى با جميع متوقفين آن حدود برابرى مىنمود ؛ زيرا از روى معرفت مىگفت .
در اين بين از جانب جناب پاشا اسبسوارى و يدك ، با جلودار و فراش ، آوردند . آنها را معطل داشته ، ناهار را در خانهء ديگر گستردند و به سر ناهار رفتيم . ولى نواب اقبال الدوله وقتى كه برخاستيم 116 اظهار داشت كه ناهار خوردهام و به منزل خود رفت . الحق مقرب الخاقان كارپرداز ، در آن حدود ، حق نعمت شاهنشاهى روحنا فداه را در بسط خوان نيكو مرعى مىدارد . نه چنان است كه همان 117 باشد پيوسته دست و سفرهاش گشاده و گسترده است . بر خلاف ساير سفرا كه با وصف مواجب و مرسوم گزاف و هرگونه مخارجى [ هم ] كنند دولت متحمل مىشود [ ولى ] نانشان از قبايحشان پنهانتر است .
خلاصه بعد از صرف ناهار ، به اتفاق مقرب الخاقان مشار اليه ، عازم سرايهء پاشا شديم و چون قونسول انگليس روز ورود ، منشى خود را با يدك به استقبال هديهء همايونى فرستاده بود ، لهذا آن روز ميرزا محمد حسين را وقتىكه خود به سرايه مىرفتيم به جهت اظهار مودّت رسمانه به همراه ميرزا محمد رضا [ به ] آنجا فرستادم .
اين فدوى خانهزاد آستان سپهر توأمان - بر اسبى كه جناب پاشا فرستاده بود ، سوار شده - به اتفاق مقرب الخاقان كارپرداز به سرايه رفتيم . دربسرايه و ميان دالان و حياط عمارت ، صاحب منصبان و افراد عسكر با لباسهاى رسمى ايستاده ، همهجا به قانون نظام سلام داده و فدوى فراخور شأن هريك تعارف نموده ، تا به درب بالاخانهء نشيمن پاشا [ رسيديم ] . آنجا بر روى پلهء بالاخانهء مزبوره پياده شده بالا رفتيم . جناب پاشا تا دم پرده استقبال نموده ، به اتفاق وارد اطاق شديم و نشستيم . معلوم شد كه پاشا به حالت نماز بوده ، سجّادهاش گسترده بود . بعد از اظهار تعارفات و [ صرف ] قهوه و غليان گفت اگر اذن مىدهيد نماز را تمام كنم . در همانجا نماز خوانده ، بعد از فراغت ، اظهار كمال عقيدت نمود و صحبتهايى كه در ميانه شد بدين موجب است :
اول گفت : بعد از ورود به خاك دولت عثمانى ان شاء اللّه تعالى بر شما خوش گذشت ؟
گفتم : الحمد للّه تعالى به فضل خدا خوش گذشت . گفت : امنيت راهها چگونه بود ؟ گفتم
سفرنامه عضد الملك به عتبات ( فارسى ) — صفحة 129
مساهمون: عليرضا عضد الملك
ص١٢٩