كمال امنيت دارد . گفت : اين سوارها را بهجهت احترام و پذيرايى هديهء همايونى فرستاده بودم ، نه براى [ جلوگيرى از ] اغتشاش . گفتم : اگر مىدانستم از بابت اغتشاش است من خود قبول نمىنمودم . بهجهت اينكه الحمد للّه آن قدر استعداد همراهم بود كه به مستحفظ خارجى نياز 118 نباشد ، ولى چون محض توقير و تعظيم نذر همايونى بود قبول نموده و از احترامات شما امتنان دارم . گفت : از شرايط پذيرايى و تشريفات و احترامات ورود هديهء همايونى قصورى نشد . گفتم بلى چنين است ؛ ولى اگر از مراتب الطاف و مكارم اعلى حضرت ظل اللّهى روحنا فداه آگاه و مستحضر باشيد ، كه نسبت به شما به چه اندازه شامل است ، مىدانيد همهء [ اين تشريفات پذيرايى ] قصور بوده ، زيراكه آن التفاتها همه آقايى و پادشاهى و بزرگى و خداوندى است و اين خدمات همه نوكرى و كوچكى و بندگى و فدويّت است . چه مناسبت دارد ؟
پس از آن صحبت از نواب عماد الدوله پيش آمد . گفت : شخص بادولت و بضاعتى است ، شنيدهام از ملك و پول بىاندازه دارد . گفتم : اين فقره از براى عماد الدوله و امثال او تعريف و توصيف نيست و شأن عماد الدوله زياده از آن است كه به اينجاها ختم شود .
عماد الدوله دو نوع شأن دارد . اول شخصى و ثانى دولتى [ است ] . امّا شخصى : امروز در عرب و عجم فاضلى بدان تبحّر و عاقلى بدان تجارب كم يافت شود . از همگنانش گذشته وحيد و فريد است . چنانكه اگر خواهد در يك دقيقه سبعهء معلّقه را رد نمايد و در هر مقام از حريرى و بديعى مقامى بديعتر گزيند . و امّا دولتى : [ او ] در خاك پاى همايون اعلى حضرت ظل اللّهى چنان است كه مولوى گويد :
گفت من در تو چنان فانى شدم * كه پرم من از تو از سر تا قدم
بر من از هستى من جز نام نيست * در وجودم جز تو اى خوشكام نيست
همچو آن سنگى كه گل شد لعل ناب * پر شود او از صفات آفتاب
و شاهنشاه اسلامپناه ايران خلد اللّه ملكه و سلطانه از اين قبيل نوكر بسيار دارد كه از آن جمله يكى گردون است .
ديگر گفت : هروقت بخواهيد خشتهاى مبارك را به سامره ببريد ، دوباره از روى صبر و ميان بازار بغداد عبور بدهيد و ببريد . هر نوع تشريفاتى كه از جانب من بايد به عمل آيد در اقدام آن حاضرم . فدوى مقصودش را دانستم كه خيالش در تكرار عبور ، تخفيف است .
گفتم مأموريت من اين بود كه [ هديهء همايونى را ] در كاظمين عليهما السلام به جناب شيخ تحويل نمايم . از آن به بعد با ايشان است .
پس از آن مجلس ، هنگام ملاقات با جناب شيخ ، بيان مقصود او را نمودم . ايشان هم تصديق نمودند و [ خشتهاى طلا را در ] ايّامى كه فدوى در كربلاى معلّى بودم از پشت باغات كاظمين عليهما السلام از آب عبور داده [ در ] آنجا به دواب حمل نموده برده بودند .