خدمتگزارى نموده ، محل تحسين و مورد آفرين واقع شده بود . آن مجلس محطّ 108 علما بود و مجمع فضلا . هريك به زبانى خوب و بيانى مرغوب پادشاه اسلامپناه را ثنا گفتند و دعا نمودند و من آنهمه بدين يك اختصار نمايم :
تا به غير از اسم نيم و رسم نيكى در جهان * هيچ اسم و هيچ رسمى مىنماند پايدار
هيبت او خصم مال و همت او خصم مال * دولت او پايدار و دشمن او پاى دار
خلاصه از مجلس جناب معظم اليه به منزل آمده ، ناهارى مانند گلهاى بهارى ملوّن و مهنّا بگستردند و حضار ناهار خورده تا شام فوجفوج و گروهگروه ، خواص و عوام بيامدند و هريك دعاى بقاى دولت جاويد آيت قاهره را مضمون ديگر و عبارتى شايسته گفتند . اللّهم انصر من نصره و اخذل من خذله و اهلك اعدائه به محمّد و آله الطاهرين . 109
آن روز تا غروب كارپرداز آنجا بود و جناب شيخ المشايخ العظام ، شيخ عبد الحسين سلّمه اللّه تعالى ، نيز بعد از مغرب تشريف آورده ، تا آخر شب آنجا بودند و چون نقاهت داشتند شام نخوردند . و اما كارپرداز دولت علّيهء ايران ، ميرزا بزرگ خان ، كه شرح حال او را سابقا به صفحهء مخصوص موقوف داشتم :
[ وى ] از آنچه چاكران فدويّتكيش و فدويان صداقتانديش دولت قاهره را مىشايد ، از قوت قلب و وسعت صدر و ديدهء عاقبتبين و چهرهء باز و پيشانى مقبل ، به قدر خويش ، از همگنان بيش دارد . سرآمد اينهمه ، اعتقاد صحيح و آيين محكم او است كه هركس از ابناى روزگار در مذهب خود راسخ و ثابت نباشد به فتواى عقل مردود است و هيچ كار را نشايد ؛ اگرچه كوزهدارى قمارخانه باشد يا سبوكشى مىخانه . امّا با نور هدايت او شب كبود گليم سياه به خانهء عدم فرستد و با كيمياى عقيدتش جهل زنگ خورده ، به نقد عقل مبدّل آيد . از به دو اين دولت جاويدآيت ، كه تا قيامت قامتش كشيده باد و تا ابد مدتش پاينده ، به هر امر خطير مأمور گرديد و به هر مملكت سفير شد ، به طالع سعد و اختر همايون شاهنشاه جم ، جاه ، روحنا و روح العالمين فداه ، وضعش به آبرو و شوكت بوده و شيوهاش پاس نمك خداوند نعمت . چنانكه عروضى سمرقندى گويد : در شواهق 110 چست رفتى و از مضايق 111 چالاك برون آمدى اينك در بغداد از شرايط خدمت و لوازم صداقت آنى فراغت و استراحت ندارد و دقيقه [ اى ] غافل نيست كه در برابر خصم دين و همچشم دولت ، امور مربوط به افتخار باشد و مأموريت ، مضبوط به اعتبار . زحمتى كه از اراذل و اوباش و نادانى سفها متحمل است فوق طاقت و خارج از اندازهء عادت است .
از هرجا و هر بلد ، [ هر ] پاردم 112 ساييدهء بخو 113 بريدهاى است كه از شدت شرارت در وطن مألوف خود مجال زيستن ندارد ، در آن عتبات عاليات جمعند و در هر انجمن پروانهء شمع . بعضى مال مردم مىدزدند و از سرقت مال خود عارض مىشوند و بعضى كه در عمر