تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه عضد الملك به عتبات ( فارسى ) — صفحة 123

مساهمون:

ص١٢٣
علما [ . . . ] آمدند نشستند . سيد مصطفى گفت سلطان روم 82 براى مرمّت اين بقعه سى هزار تومان داده است و [ مزار ] اين امام اقدام به مرمّت مىشود . اين فدوى گفتم بلى ، نشر اين گونه امور خير اختصاص به سلاطين دارد ، چنان‌كه اعلى حضرت قدرقدرت شاهنشاه ايران خلد اللّه ملكه و سلطانه در همين فقره خشت طلا براى گنبد مطهّر حضرت عسكريّين سلام اللّه عليهما سيصد هزار تومان نياز فرمودند و هر سال مالى دو چندان در كار خيرات و مبرّات صرف مىفرمايند . گواه عاشق صادق در آستين باشد 83 ؛ و من از آستين هم گذشته چهارصد صندوق پر از طلا گواه دارم . [ . . . ] در اين هنگام بارهاى خشت مبارك رسيد . به جهت مستقبلين ، از موزيكانچى و سواره‌نظام جلو افتاد و حين سوارى [ . . . ] ده تومان به خدّام [ . . . ] انعام دادم . از آن‌جا اصحاب استقبال ، از شيعه و سنّى ، سوار و پياده و نوكر و رعيّت رسيدند . از كوچه‌هاى امام اعظم 84 كه بيرون شديم ، در اوّل باغات فراجرد ، آدمى از [ سوى ] نواب عبّاس ميرزا با يدك طلايى و چند نفر سوار رسيدند . بعد از آن مقرّب الخاقان ميرزا بزرگ خان كارپرداز با اجزاى خود و اعزّهء تبعهء دولت علّيه و يدك‌هاى آراستهء يراق طلا رسيدند . شرح حالات مشار اليه و كارپردازى او كه اسمى با رسم و لفظى با معنى است و « ما صدق الاسماء تنزل من السماء » 85 ، جداگانه عرض خواهد شد تا قدر چاكران صداقت كيش و جان‌نثاران تربيت يافتهء حضرت ، واضح و لايح گردد . تشريفات استقبال جناب نامق پاشا هم بلافاصله رسيد و بدين نهج بود [ كه ] سليم پاشاى فريق كه در مرتبهء امير تومانى و رئيس عسكر اردوى عراق است ، و خود نامق پاشا قبل از ايالت همين منصب داشته و در واقع منصب او تالى منصب پاشا است ، با جمعى از صاحب منصبان در سر راه از اسبان خود پياده شده ، ايستاده بودند و اسبى را جنيبت نموده ، با اسبى ديگر به جهت سوارى با ساخت و يراق زرّين در پيش روى واداشته بود . وقتى كه اين خانه‌زاد آستان كيوان‌نشان رسيدم ، به طرز و طور خود شرايط تعارف و ادب به عمل آورده ، تهنيت ورود هديهء همايونى گفتند و تكليف به سوارى بر اسب انفاذى پاشا نمودند . پياده شده به نزديك رفتم . خود سليم پاشا دستى به عنان و دستى به ركاب داشته تا سوار شدم . پس از آن به راه افتاديم . فراش و اردل 86 كارپردازخانه با جمعى از فراشان پاشا در جلو پياده مىرفتند و از دو جانب ، مصدّق و منكر ، بدانديش و نيك‌خواه ، نظاره‌كنان ايستاده و پىدرپى اصحاب استقبال از هر سلسله مىآمدند . علمشاه پسر نواب تيمور ميرزا و سيف الملوك ميرزا پسر مرحوم نايب الاياله و بعضى ديگر از ابناى ملك‌زادگان و جميع تجارى كه از تبعهء دولت قوىشوكت علّيه در آن‌جا هستند آمدند . از سفارت انگليس ميرزا محمد حسين نامى [ كه ] منشى [ سفارت بود ] با يدك و چند سوار آمد .