تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه عضد الملك به عتبات ( فارسى ) — صفحة 120

مساهمون:

ص١٢٠
آن روز جواب كاغذ كارپرداز كه از بعقوبه نوشته بودم برسيد . نگاشته‌بود : خانه [ اى را كه ] سركار 56 نادر آقا خان محلاتى در كاظمين دارد ، براى منزل شما معين نموده‌ام ، بنه را اول شب بياورند كه طلوع صبح به دروازه بغداد برسد [ و ] بروند منزل را فرش كنند و تدارك ناهار نمايند . به اين ملاحظه ، كه خيال خودم هم اين بود ، بنه را اول مغرب فرستادم و دستور العمل شيرينى و شربت و ناهار را دادم . دو ساعت از شب گذشته شام خورديم و به فاصلهء يك ساعت سوار شديم . اگرچه ماهتاب بود ، ولى از شدت غبار ، هوا تاريك بود و در وسط راه پياده شده تخمينا نيم ساعت خفتيم و بارهاى هديهء همايونى را قدغن نمودم كه در كمال آهستگى و آرامى ببرند و خود از جلو رفتم . 57 قبل از طليعهء فجر ، در كنار شط ، پهلوى آبادى [ اى ] كه قمريه گويند و نيم فرسنگ بر روى سد رفته بوديم ، پياده شده ، چاى حاضر نمودند و نماز صبح را آن‌جا خوانديم .

روزنامهء دوشنبه پانزدهم محرم الحرام سنهء 1284 :

نخست مر خداى را سپاس بىكران سزد كه اعلام
نَصْرٌ مِنَ اللَّهِ وَ فَتْحٌ قَرِيبٌ
اسلام را به فرّ اقبال و شكوه اجلال خسرو بىهمال ، 58 ناشر مذهب يقين و ناصر دين مبين افراشته داشت و دل و ديدهء منكران را به حكم اذا اراد اللّه انفاذ امره و قدره ، سلب ذوى العقول عقولهم 59 با خاشاك اذا جاء القضا عمى البصر 60 انباشته فرمود . در اين روز به اقبال مصون از زوال شاهنشاه اسلام‌پناه ادام اللّه عمره و خلّد اللّه ملكه
جهان به كام و فلك بنده و ظفر همراه * اميد تازه و دولت قوى و بخت جوان
در قمريه ، دو فرسنگى بغداد ، طليعهء فجر مانند تيغ جهان گشايش از نيام ظلام شب برآمد و چون اشعّهء عدلش روى گيتى را به تابش و روشنى مسخّر نمود ، دعاى سلامتى وجود مباركش را به اداى فريضهء صبح ، از مركبان فرودآمده ، غبار فرسودگى را به آب وضو زدوده ، دوگانهء فجر به جاى آورده ، از سجدهء آخر كه سر برداشتم
عقل‌ها را وقت آشفتن رسيد * رازها را نوبت گفتن رسيد عشق ناگه زد بر آتش دامنى * شعله‌ها 61 سركرد از هر روزنى آفتابى گشت پيدا در سحاب * يا در آب افتاد عكس آفتاب
اوّل مايرى 62 آيات سبع المثانى تجلّى فرمود و قبلهء هفتم در نظر آمد . طرفين دجله از انبوه نخيلات و اشجار ، سپهر خضرا است كه آفتاب و ماهش دو گنبد منوّر شمسين
سفرنامه عضد الملك به عتبات ( فارسى ) — صفحة 120 | عليرضا عضد الملك / حسن مرسلوند