تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه عضد الملك به عتبات ( فارسى ) — صفحة 119

مساهمون:

ص١١٩
سن بيست و دو ساله . خواسته بود ميان شط برود ، ممانعت كرده بودند . گوش ننموده بود . اين فدوى تنها در ميان چادر نشسته بودم [ كه ] ديدم به سرعت از جلو چادر گذشت . 50 بعد از دو سه دقيقه ديدم در ميان شط است . دويست قدم متجاوز شنا كرد و غافل ، بدون [ ديده شدن ] آثار غرق ، به آب فرورفت و ديگر اثرى از او پيدا [ نشد ] . حتّى نعشش هم برنيامد . آدم به كنار شط فرستادم . آنچه مراقبت گرديد [ نشانى از او ] به دست نيامد . روز شنبه سيزدهم [ محرم ] ، يك ساعت به غروب مانده از آن‌جا سوار شده ، عزيمت منزلى كه ما بين بغداد و بعقوبه محاذى خان 51 بنى سعد است كرديم . آن روز قبل از حركت به اشخاص مفصّلهء ذيل خلعت و انعام دادم : نقد سى و دو تومان . جنس شال كرمانى چهار طاقه : دو طاقه : ابو القاسم بيگ ، نايب كارپرداز متوقف بعقوبه ، شال كرمانى اعلى اميرى [ يك ] طاقه ، جعفر قلى بيگ ، نايب مشار اليه شال وسط [ يك ] طاقه . نقد سى و دو تومان . جنس شال كرمانى دو طاقه : انعام پيشخدمت و قهوه‌چى قائم مقام كه شب اول داده شد ، دوازده تومان ( پيشخدمتان ده تومان ، قهوه‌چى دو تومان ) . جسّار ( نقد ده تومان ، جنس شال كرمانى [ يك ] طاقه ) . تفنگچىباشى و فراشان قائم مقام كه از روز ورود به در چادر حاضر [ به ] خدمت بودند : ( تفنگچىباشى ، شال كرمانى [ يك ] طاقه . فراشان ، وجه نقد ده تومان ) . در آن روز ميرآلاى ده عدد پرتقال 52 به جهت خانه‌زاد فرستاده بود . 53 پنج تومان به آدمش دادم . قائم مقام و ساير اعضاى حكومتى بعقوبه و قاضى و اعيان آن‌جا ، حين حركت ، براى مشايعت حضور به هم رسانيده ، تا يك فرسنگ آمدند . از آن‌جا معاودتشان دادم . در كنار نهر مشيريه ، كه نيم فرسنگ بالاى خان 54 بنى سعد مشهور به ارته‌خوان است ، قرار منزل بود . نيمه شب وارد گرديده چادرها را زدند . ولى از روز ورود به خانقين ، ميرآلاى پيوسته در منزل فدوى بود و فدوى جز يك‌بار ، كه در غزل رباط بازديد نموده بودم ، ديگر نرفته بودم و آن منزل آخر بود . لهذا حين ورود ، به چادر او پياده شده ، شام قابلمه [ اى ] كه همراه بود آن‌جا آورده [ خورديم ] و بعد از شام به چادر خود آمدم و خوابيدم . يك‌شنبه چهاردهم شهر محرم كه در كنار نهر مشيريه از خواب برخاستم ، 55 ميرآلاى و ميرزا محمد رضا آمدند . تا بعد از ناهار هوايى سالم بود ، پس از آن بادى شديد وزيدن كرد و تا غروب آنى آسوده نگذاشت . زياده از حد تلخ گذشت و آن‌جا چنان جايى است كه از آب دجله نهرى جارى است . در كنار نهر نامق پاشا باغى طرح و احداث نموده كه هنوز نخيلات او به ثمر نرسيده [ است ] . از درخت‌هاى ديگر هم دارد . [ گروهى ] از عشاير اعراب [ در ] نزديكى آن باغ با خانه‌هاى حصير [ ى ] هستند و زراعت مىنمايند .