تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه عضد الملك به عتبات ( فارسى ) — صفحة 115

مساهمون:

ص١١٥
گفت آفتاب‌گردان ما امروز آب‌گردان شده است . امّا طولى نكشيد كه ابر متفرق شد و هوا صاف گرديد . خلاصه بارهاى خشت مبارك را به راه انداخته روانه شديم . يك فرسنگى شهروان ، مقبره مقداد رضوان اللّه عليه است . از جاده به فاصله سيصد قدم كنار واقع شده ؛ در اين سفر كه مىرفتيم به يسار ما بود . [ مقبره‌اش ] بقعه‌اى است از خشت و گل و قبرى از آجر و گچ . نمىدانم با آنهمه جلالت قدر و علّو منزلت چرا تا به حال كسى در مقام ساختن بقعه و صحن و تزيين آن‌جا برنيامده است . به فاصلهء ده دوازده ذرع ، قبر يكى از علماى سنّت است . بقعه [ اى ] از آجر دارد . خلاصه فاتحه خوانده گذشتيم . به فاصلهء هزار قدم نهرى است . مدير و ساير اصحاب مشايعت تا آن‌جا آمده ، از آن‌جا مراجعتشان دادم . از نهر كه مىگذرد در 31 يمين جاده مزرعه‌اى است موسوم به اوقاف . زراعتگاه و نخلستان زياد دارد . وقف مزار امام اعظم است و نيم فرسنگ از جاده دور است . زارعينش اغلب شيعه و از طايفهء هيلان هستند كه رعيت عجم بوده‌اند ، صد سال قبل به آنجا رفته سكنى گرفته‌اند . محاذى آن آبادى پياده شده ، نماز مغرب و عشا 32 خوانده [ و ] سوار شديم . از آن‌جا به فاصلهء دو فرسنگ نامق پاشا رباطى ساخته ، پهلوى آن رباط براى شام پياده شديم . ميرآلاى آن شب شام نخورد . گفت عصر خورده‌ام . فدوى و متعلقان شام خورده سوار شديم . از آن‌جا مجددا هوا انقلاب به هم رسانيد و سپاه سحاب عرصهء هوا را محكم فرو گرفت ؛ چنان‌كه با وصف ماهتاب ، به حدى تاريك شد كه ديده از ديدن فروماند . حكيم قاآنى گويد :
شبى چنان‌كه اگر بچه زايد 33 حور * سياه چون دل عفريت بينيش پيكر
به يك‌بار برق و بارش جستن و ريختن كرد . گويا درياى محيط 34 را به طناب آتشين بر روى هوا معلق كردند ، و يا فضاى گيتى را به رشحات 35 و شرار آتش معرّق 36 نمودند و جامهء دهر را به الماس باران و ياقوت برق مغرّق داشتند . از آن شب سه روز پيش‌تر ، در خانقين دو آدم و يك اسب از صاعقه هلاك شده بودند . اين فقره هم در خاطر مركوز بود و صاعقه در آن شب چنان مىجست كه گويا در ميان جمعيت ما كسى را مىجست . چنان هول و اضطراب بر همه غالب شد كه از افق خاطر
يَوْمَ يَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخِيهِ 37
طالع گشت . به علاوه جوىهاى پرآب و پل‌هاى باريك در راه بود و زمين حالت سريشم داشت . به اين زحمت و صعوبت ، دو ساعت به طلوع صبح مانده ، وارد بعقوبه شديم ؛ امّا چگونه آمدنى ! وقت حركت از شهروان ، ميرآلاى - به جهت اطلاع قائم مقام بعقوبه از ورود هديه همايونى - سوارى تندرو با اسبى به قول خراسانىها نرّه به دو فرستاده بود ؛ [ ولى ] بعد از طلوع آفتاب و پس از چهار ساعت از ورود هديهء همايونى آمد .
سفرنامه عضد الملك به عتبات ( فارسى ) — صفحة 115 | عليرضا عضد الملك / حسن مرسلوند