غزل رباط از خانقين خيلى كوچكتر است . و به حسب آبادى و جمعيت ثلث آنجا به نظر آمد . [ در آن ] از هرگونه شكار فراوان است . و نسبت به آن حدود هوا و آبش سالمتر است . مرحوم رضا قلى ميرزاى نايب الاياله از بابت وفور شكار و نيكى آب و هوا آنجا خانه و باغى ساخته است كه همه ساله به عنوان ييلاق و شكار دو سه ماه آنجا به سر مىبرده است . خلاصه روز دوشنبه هشتم را ، تا دو ساعت به غروب مانده ، در غزل رباط [ مانديم ] ؛ آنوقت به نهجى كه قرار حركت بود سوار گرديده روانه شديم . مدير غزل رباط تا يك فرسنگ مشايعت نموده از آنجا مراجعتش دادم .
در دو فرسنگى [ در جايى ] كه نزديك به دره بود ، براى شام پياده شده به اتفاق ميرآلاى و سايرين شام خورديم . در سر شام مير آلاى شرحى از اسبهاى سوارهنظام حكايت كرد . يكى آنكه گفت هرچه اسب شرير باشد همينكه دو سه روز در ميان اين اسبها بماند رفع شرارتش مىشود . هروقت در صحرا عسكر پياده مىشوند اسبها را به رديفى كه در عين سوارى و حركت دارند وامىدارند و [ آنها ] اصلا از جاى خود تجاوز نمىكنند ، و ديگر گفت هر دسته سواره ، كه آنها بلوك نامند ، اسبهاشان به رنگى مخصوص است . مثلا يك بلوك تمامش كهر 25 است و يك بلوك تمامش كرنگ 26 است و بلوك ديگر تمامش سرخنگ 27 است . چنانكه اين دو بلوك كه همراه بودند يك بلوكش كهر بود و يك بلوكش سرخنگ .
مىگفت هرگاه يكى از اسبهاى كهر در چراگاه يا جاى ديگر با اسب سرخنگ جنگ نمايد اسبهاى كهر به حمايت او برمىآيند ، چنانكه اسب سرخنگ را مىكشند .
خلاصه پس از فراغ از شام ، سوار شده ، به هديهء همايونى رسيده [ و ] روانهشديم . آن راه بسيار سخت است . به اين معنى كه تا يك فرسنگ به شهروان مانده درهء تنگى است كه با مال باركش و سوار به قطار بايد بروند . در كمال دشوارى رفتيم . يك فرسنگى شهروان نهرى است [ و ] مستقبلين شهروان [ در ] آنجا رسيدند . از نهر تا به منزل هم جاده را آب گرفته بود . اغلب جاها مالها مىتپيدند . به خط مستقيم كه مجال عبور نبود ، چند سوار در جلو افتاده راه را معين مىنمودند . بعد از آمدن امين افندى و مدير و قاضى شهروان ، چهار فانوس آيينه بزرگ - كه هريك را دو شمع زده بودند - تا يك فرسنگى آوردند . دو ساعت به صبح مانده وارد شهروان شديم و از ميان آبادى به آن طرف رفتيم . چادرها زده و منزل آماده بود .
هديهء همايونى را فرودآورده ، بعد از فراغ از اين كار خوابيديم .
خضير نايب كارپردازخانه را كه در غزل رباط متوقف است يك طاقه شال كرمانى دادم .
ميرزا بيگ نايب خانقين را كه به غزل رباط آمده بود ، هنگام حركت از آنجا ، مرخص كردم كه به خانقين مراجعت نمايد .
سفرنامه عضد الملك به عتبات ( فارسى ) — صفحة 113
مساهمون: عليرضا عضد الملك
ص١١٣