تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه عضد الملك به عتبات ( فارسى ) — صفحة 112

مساهمون:

ص١١٢
محمود آقا [ از ] اعضاى مجلس ؛ عبد اللّه بيگ كرد اويماق ؛ احمد افندى تفنگچىباشى ؛ ضبطه 25 نفر . مأمورين : طاهر افندى مدير تلگراف ؛ عاكف افندى مدير ديمه ؛ رسول افندى مدير گمرك ؛ عبد الغفار افندى مدير تذكره . مدعوين به ناهار روز دوم دوازده نفر : عثمان بيگ ميرآلاى ، احمد افندى مين‌باشى ، اسماعيل آقا قول آقاسى ، كاتب عسكريه ، قايم مقامين منصوب و معزول ، رستم بيگ سركرده ، ابراهيم بيگ سركرده ، طاهر افندى مدير تلگراف ، عبد اللّه بيگ و عبد الغفور آقا ، [ و ] عنايت اللّه افندى . يك‌شنبه هفتم [ محرم ] صندوق‌هاى هديهء همايونى را حمل [ بر ] دواب نموده [ و ] ميرآلاى و دو قائم مقام و جميع اشخاصى كه استقبال نموده بودند براى مشايعت به چادر فدوى آمده سوار شديم . قائم مقام و سايرين كه متوقف خانقين بودند تا يك فرسنگ مشايعت نموده ، از آن‌جا مراجعتشان دادم . قرار حركت از آن‌جا بدين طريق شد كه اين فدوى و ميرآلاى و همراهان با موزيكانچى و يكصد سواره‌نظام در جلو و پنجاه نفر سواره‌نظام با قول آقاسى و كاتب عسكريه در طرفين و پنجاه نفر ديگر با على بيگ و احمد افندى مين‌باشى از عقب و جناب آقا سيد اسد اللّه [ هم ] از عقب به همراهى على بيگ مىآمدند . همه‌جا به همين هيأت مىرفتيم . در دو فرسنگى خانقين به‌جهت ناهار پياده شده ، آفتاب‌گردان زدند ، نشستيم . ميرآلاى را از آفتاب‌گردان خوش آمد و گفت در ولايات ما رسم نيست . احمد افندى مين‌باشى و عبد القادر افندى امين تذكره را خواسته ناهار خورديم . [ سپس ] سوار شديم و نزديك به ظهر وارد غزل رباط شديم . حاج على مدير غزل رباط با اهالى آن‌جا تا يك فرسنگ استقبال نموده در خارج آبادى چادر زده بودند . به اتفاق ميرآلاى در چادر اين فدوى پياده شديم . بعد از صرف قهوه و غليان ، ميرآلاى به منزل خود رفت و فدوى خوابيدم . وقت عصر دو ساعت به غروب مانده ، به جهت بازديد ، به چادر ميرآلاى رفتم . مرتضى قلى خان و ميرزا محمد رضا همراه بودند . عثمان بيگ ميرآلاى كمال ادب و انسانيت از شربت و شيرينى به عمل آورده ، حين ورود تا پنجاه شصت قدم خارج چادر استقبال كرد و هنگام معاودت به اتفاق به چادر فدوى آمد . چون مىبايست به تأنى و ملايمت برويم كه روز پانزدهم وارد بغداد شويم ، آن شب و روز ديگر هم آن‌جا توقف كرديم . از بابت حرارت هوا نمىتوانستيم روزها را حركت نماييم . چنان‌كه از خانقين تا آن‌جا خيلى بد گذشت . لهذا [ از اين پس ] حركت را قرار به شب داديم .