تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه عضد الملك به عتبات ( فارسى ) — صفحة 107

مساهمون:

ص١٠٧
بىمثل است . خلاصه ظهر چهارشنبه سوم [ محرم 1284 ، ] وارد [ قصر شيرين ] گرديده ؛ بنا داشتيم زياده از يك شب آن‌جا توقف نكنيم [ ، ولى ] اول غروب بارانى تند آمد كه از حركت متعسّر 11 شديم . لهذا پنج‌شنبه چهارم را هم آن‌جا بمانديم . روز چهارشنبه بعد از ورود ، ميرزا محمد رضا و ميرزا بيگ ساعتى توقف نموده بعد رفتند . ليكن حكايت كردند كه عسكر رومى بسيار خوش‌لباس و آراسته‌اند ، خاصه سواره‌نظامى كه به همراه عثمان بيك محض استقبال هديه همايونى آمدند . با وصف آن مناسب ندانستم سربازى كه به همراه بود تا خانقين ببرم و با عسكر آنها مقابل نمايم . به اين ملاحظه روز اول ورود به قصر ، على اكبر خان سلطان را خواسته بعد از اظهار مهربانى و معذرت مرخصشان كردم . هنگام مرخصى از دربار معدلت‌مدار اقدس كه سربازان مزبور را مأمور فرموده بودند به احتمال مأموريت تا قصر شيرين ، يك ماهه به آنها سيورسات مرحمت شده بود . بعد از آن‌كه در سر پل ذهاب و بزميرآباد معطل شديم ، ايام توقف را علاوه بر آنچه جيره گرفته بودند ، هرچه توقف نموديم ياور و سلطان قبض نوشته در حاشيهء [ قبض ] حوالهء ملك نياز خان نمودم . موافق معمول ديوان اعلى ملك نياز خان داد . روز مرخصى انعامى داده ، رخصتشان دادم ، ولى چند نفرشان همراه آمدند و موافق فراش‌هاى خود جيره و مواجبشان دادم . ليكن از روى انصاف ، از روز حركت از دار الخلافه الى يوم مرخصى كمال خدمت‌گزارى و جان‌فشانى از آنها به ظهور رسيد . روز و شب در آفتاب و باران و راه و منزل كمال زحمت و تعب كشيدند و همگى از روى ذوق و اشتياق به لوازم جان‌نثارى پرداختند . اين فدوى آستان همايون منتهاى 12 رضايت و خرسندى از خدمات و جان‌فشانى آنها ، خصوصا از على اكبر خان سلطان ، به هم رسانيدم . بعد از آن‌كه نوكر نجيب و از خانوادهء قديم و [ با ] نجابت باشد ، در جميع خدمات ، تحصيل آبرو و نيك‌نامى مىنمايد و خدمت را به درستى انجام مىدهد . مشار اليه برادر محمد حسن خان سرتيپ فراهانى است كه در مرو تصدّق شد و در راه خدمت به دولت ابدمدت شهيد گرديد . خود او لياقت هر نوع التفات و شايستگى منصب بزرگ دارد . منصب سلطانى براى او حسبا و نسبا كم است ، خاصه حال كه در خدمات حمل و نقل نذر همايونى خدمتى شايسته كرده است . اجمالا همين فقرات را كه از او مشاهده كرده بودم هنگام مرخصى آنها خدمت جلالت‌مآب سردار كل اظهار داشتم . در باب لباس آنها - [ در ] اوقات شرفيابى آستان اعلى - ملتفت نبودم ، و الّا استدعا مىنمودم كه به جهت شكوه دولت قاهره به آنها ملبوس ماهوت مرحمت فرمايند كه حين مقابله با عسكر رومى بپوشند . در كرمانشاهان خواستم از قورخانهء آن‌جا ملبوس بگيرم و به نواب و الا عماد الدوله هم اظهار داشتم ، ليكن يكى دو دست آوردند [ و ] سربازها پوشيدند . چون لباس‌هاى قديم بود و شلوارهاى سفيد گشاد داشت كه سابق معمول بود نگرفتم . قرار دادم روز مقابله با عسكر رومى 13 چوخايى 14 كه داشتند بپوشند . بعد از ورود به ذهاب و قصر شيرين باز