گستردند . ولى ناهارى كه از خوان نعم و درياى آلاى 19 بندگان ولىنعمت كل ممالك محروسهء ايران روحى و روح العالمين فداه بود ، چنان مطبوع افتاد كه هر جزء از مأكول و مشروبش در مقام خود جلوهء برف داشت كه در آن حدود زينت طاق تحسّر است و زيور كاخ تأسّف ، به زر و زور ميسّر نشود قيصر را [ در ] ناهارى كه قائم مقام [ نيز ] ترتيب نموده بود نهايت زحمت كشيده و دقت كرده بودند 20 و در ميان اطعمه و اشربهء آن حدود و مأكولات اعراب امتياز داشت . عثمان بيگ و غيره تعريفى وافر از خوردنى و آشاميدنى ايرانى كردند . [ فدوى ] در سر سفره معذرت از ضيق زمان و عدم فرصت طبّاخ خواسته ، روز بعد را به هيأت اجتماع از همهء حضار وعدهء ناهار خواستم . قهوه و غليانى بعد از ناهار صرف كرده و رفتند . ولى صحبتهاى خوش در ميان آمد و سؤال و جواب خوب شد . از جمله ميرآلاى گفت جناب نامق پاشا از ميرزا زمان خان نهايت رضايت دارند ، وقتى كه از كارپردازى بغداد معزول شد پاشا فرمودند زمان خوبى بود گذشت . فدوى گفتم چون زمان بزرگى در پى داشت تأسف ندارد . خلاصه براى قراولى نذر همايونى اسماعيل آقاى ياور سوارهنظام را معين داشته بودند . [ وى ] آمد تحويل گرفت و قراول گذاشت و قائم مقام فراشباشى خود را با ده نفر فراش به جهت خدمات و احترام بر در چادر فدوى گذاشته بود .
بعد از رفتن آنها فدوى خفتم و از سه ساعت به غروب مانده هوا مترّشح شد . عثمان بيگ ميرآلاى آن وقت آمده بود ، بعد از اطلاع از خوابيدن فدوى ، به چادر ميرزا محمد حسين رفته ، مرتضى قلى خان و حاجى ميرزا رحيم هم آنجا بودند . ساعتى نشسته چاى خورده بود . تا آنكه فدوى بيدار شدم ، لباس پوشيده ، بعد از نماز اخبار كردم كه اينجا تشريف بياوريد . آمد و تا مغرب باهم بوديم . صحبتها [ ى ] دوستانه داشتيم . بعد از مغرب به منزل خود رفت . به تشريف ورود هديهء همايونى موزيكال شاديانه زدند .
صبح شنبه ششم [ محرم ] ميرآلاى به منزل فدوى آمد و تا دو ساعت از طلوع آفتاب گذشته آنجا بود . بعد به منزل خود رفته ، به فاصله يك ساعت ، به همراه 21 قائم مقامها و سايرين كه اجزاء مجلس روز قبل بودند آمدند .
به قانون ايرانى و رومى تهيه لوازم ضيافت شده بود . از به دو مجلس تاختم ، به شكر نعمت اتحاد دولتين علّتين گذشت . بعد از صرف ناهار همه رفتند و عثمان بيگ ساعتى نشسته قرار حركت از خانقين را چنان داديم كه فردا صبح يكشنبه هفتم از آنجا به جانب غزل رباط عازم شويم . آن شب دو ساعت به صبح مانده بنه را فرستاده و خود آمادهء رفتن شدم .
ملك نياز خان بعد از مراجعت ، بلافاصله از راه كاغذى نوشته و يكصد تومان به صحابت يوسف بيگ ، ناظر خود ، به جهت تعارف موزيكانچيان فرستادم . قبل از ناهار نوشتهاش رسيد .
سفرنامه عضد الملك به عتبات ( فارسى ) — صفحة 110
مساهمون: عليرضا عضد الملك
ص١١٠