مقام حال ، و فتاح بيگ ، قائم مقام سابق ، و سركردگان با سوارهء موظّفه و سوارهء سياره رسيدند .
ميرزا بيك نايب كارپردازخانه پيش آمده ، هريك را معرفى كرد و اين فدوى درخور شأن هريك تعارف نموده ؛ بعد از آن عثمان بيگ ميرآلاى و ساير مأمورين و صاحب منصبان ايشان آمده ؛ شرايط تعارف و تهنيت به عمل آوردند و از هر دسته چند سوار برآمده در جلو بناى اسبتازى و تفنگاندازى نهادند .
به همين هيأت آمديم تا نيم فرسنگى خانقين . آنجا چادرى زده اسباب شربت و قهوه نهاده بودند . پياده شديم و به هريك در ثانى اظهار تعارفات رسميه نمودم و آنها جميعا اظهار شكرگزارى از اتحاد دولتين علّتيين به عمل آورده ؛ بعد از صرف شربت و قهوه سوار گرديده ، روانه شديم . موزيكانچى و سوارهنظام را از چادر به سمت خانقين در كنار جاده واداشته بودند . وقتى كه سوار شديم ملك نياز خان خواست مراجعت نمايد ، عثمان بيگ و سايرين به رسم ادب تكليف نمودند كه شب را به خانقين آمده بماند . ملك نياز خان متعذّر به اشتغال خدمات ديوان اعلى شد . عثمان بيگ خواهش كرد كه حالا كه شب را نمىآييد و نمىمانيد ، به ميان نظام بياييد و بعد از تماشا مراجعت كنيد . قبول نموده به اتفاق آمديم تا جايى كه سوارهنظام و موزيكانچى ايستاده بودند . به قانون نظام موزيكال سلام زده اين فدوى با صاحب منصبان و افراد آنها تعارف نظامى به عمل آورده و ملك نياز خان را از آنجا مراجعت دادم . نزديك هديهء همايونى رفت و لجام و پيشانى پيشآهنگ را بوسيده ، با سوارهء معروضه مراجعت نمود . از آنجا موزيكانچى در جلو هديهء همايونى افتاده ، با سواره و اهالى خانقين ، كبيرا ، صغيرا ، اناثا [ و ] ذكورا تماما در سر جاده و معابر و بامها ايستاده بودند . به علاوه ، زوار بسيارى از اهالى ممالك ايران حرسها اللّه تعالى عن الحدثان ، از عتبات عاليات آمده ، آن روز در خانقين به جلو هديه همايونى آمده صلوات و سلام و دعاى بقاى سلامتى ذات مقدس شاهنشاه جمجاه اسلامپناه روحى فداه را ، مانند طبقات گل و قطرات گلاب ، نثار هديهء همايونى و فرق اين خانهزاد دولت روزافزون نمودند .
به همين شكوه وارد شده از پل عبور نموديم و آنطرف رودخانه كه پيشتر ، خيام را افراشته بودند پياده شديم . شربت و شيرينىآلات را بهنحوى كه شب قبل دستورالعمل داده بودم - از هر نوع حلويات [ كه ] در ممالك ايران يافت شود ، به ضميمهء آنچه در ولايات خارجه رسم است - تازه و بىاندازه موجود كرده ، با ظروف تميز بلور و چينى در ذيل چادر چيده بودند و اسباب شربت را در نهايت صفا با برف فراوان ، كه مخصوصا براى صرف [ در ] آن مجلس از كوه دالاهو همراه برده بوديم ، گذارده بودند . به اتفاق عثمان بيگ ميرآلاى و قائم مقامها و سركردگان و صاحب منصبان كه اسامى آنها در ذيل روزنامهء اين منزل ضبط است 18 پياده شده به چادر نشستيم .
بعد از صرف شربت و قهوه ناهار خواستم . محمد بيگ قائم مقام اظهار داشت كه ناهارى تدارك شده حاضر است ، هرگاه اذن مىدهيد بياورند . بعد از استيذان هر دو ناهار را آورده
سفرنامه عضد الملك به عتبات ( فارسى ) — صفحة 109
مساهمون: عليرضا عضد الملك
ص١٠٩