تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه عضد الملك به عتبات ( فارسى ) — صفحة 108

مساهمون:

ص١٠٨
پشيمان شدم ؛ خصوصا وقتى كه ميرزا محمد رضا آمد و خيلى توصيف و تعريف از لباس و وضع عسكر رومى كرد . با ملك نياز خان در اين باب مشاورت و گفتگو نمودم ؛ قرار اين‌طور دادم : ملك نياز خان پنجاه شصت سوار آراسته و ممتاز همراه داشت و همان روز فرستاد از ايلاتى كه نزديك بودند قريب دويست سوار فراهم كرد . همه اسب‌هاى خوب و اسلحهء آراسته و جوان‌هاى برازنده و ساخت‌هاى نقره كه بدان آراستگى ، سوار بسيار تعريف دارد . روز چهارشنبه بعد از ظهر كه به اين خيال افتاديم و ملك نياز خان به ميان ايلات آدم فرستاد ، به فاصلهء يك شب سوار به آن خوبى آماده شد ؛ روز پنج‌شنبه ظهر با سوارى كه همراه خود داشت دويست و پنجاه سوار موجود و حاضر شدند و فدوى از اين فقره آسودگى و خوش‌دلى به هم رسانيدم . اين امر محل تعجب است كه با اين لياقت و خدمت‌گزارى و صداقت و جان‌نثارى كه ملك نياز خان دارد چرا تا به حال مراتب چاكرى او در خاك‌پاى مبارك عرض نشده باشد . اين خانه‌زاد ملك نياز خان را قابل و لايق هرگونه خدمات بزرگ ديدم . ان شاء اللّه تعالى در خانه‌زادى بىغرض و صادقم . جمعه پنجم [ محرم ، ] بنه و چادر و كارخانه را شبانه روانه خانقين نموده بودم . اول طلوع فجر هديهء همايونى را بر دواب حمل كرده ، روپوش‌هاى ماهوت گلى را بر روى بارها كشيده ، و بيرق‌ها را برفراز صندوق‌ها مانند شهپر فرشته افراشته ؛ كه گفته‌اند صورتى در زير دارد آنچه در بالاستى . سه رأس يدك طلا همراه بود كه يكى هم ملك نياز خان افزود . جنيبت‌هاى معروضه در جلو و خود اين خانه‌زاد با مرتضى قلى خان و ملك نياز خان و حاجى ميرزا رحيم و حسن خان و ساير همراهان و پنجاه سوار آراسته كه جميعا يراق‌هاى برّاق و آلقيش‌هاى نقرهء كردى و عربى ، از عقب يدك‌ها ، با آنچه آدم از فدوى همراه بود روانه شده ؛ به فاصلهء صد قدم بارهاى حامل انوار سبحانى و هديهء اعلى حضرت سلطانى را قطار و مردّف 15 داشته و لجام پيش‌آهنگ را به دست ميرزا محمد حسين داده ؛ و در يمين و يسار از هر طرف هفتاد و پنج سوار آراسته ، كه تماما تفنگ‌هاى دو لوله بر دوش و رماح 16 خطّى 17 در دست و جميع ملزومات آماده داشتند ، واداشته ؛ و باقى سوار را با غلامان ديوانى به اتفاق على بيگ نايب اصطبل از عقب قرار داده ؛ و يك دسته سرباز و بالابانچى منتخب از فوج گوران از همه جلوتر تا سر گردنه مردآزما آورده ؛ ولى صداى پرّك يراق‌هاى نقره سوار بر صداى بالابان و شيپور زيادى مىنمود . به همين هيأت و با نظمى چنان‌كه از حركت قصر الى ورود [ به ] خانقين احدى از جاى خود تجاوز ننمود . تا سر گردنهء مردآزما رفته ، از آن‌جا سرباز را مرخص نمودم . از گردنه كه به زير رفتيم ، از دولت عثمانى مستقبلين نمايان شدند . اول محمد بيگ ، قائم