تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه رضا قلى ميرزا نايب الاياله ( نوه فتحعلى شاه ) ( فارسى ) — صفحة 821

مساهمون:

ص٨٢١
بنشانند روى صندلى مينشانند . من هم آنها را در اتخاذ اين تدابير تشويق ميكردم ولى غالبا به علت لجاجت و تعصب مستخدمين تركشان دچار زحمت و اشكال ميشدند . شاهزاده ارشد به من ميگفت : « و اللّه صاحب فريزر اين . . . ها وسيله سرايت مرض به ما خواهند شد . كوچكترين توجهى به آنچه من ميگويم نميكنند هركس مىآيد بدون اجازه وارد منزل ميكنند و وقتى آنها را مورد بازخواست قرار مىدهم ما را كافر و بىدين ميخوانند . عقيده آنها اين است كه هركس را خدا بخواهد و مقدر باشد طاعون ميگيرد و عموما كسانى كه از طاعون ميميرند به بهشت ميروند . بنابراين آنچه براى اجتناب از سرايت مرض بكنيم گناه است و بر خلاف اراده خداوند متعال مىباشد و حال آنكه به اعتقاد ما اگر خودمان را در معرض خطر بگذاريم گناه كرده‌ايم . صاحب فريزر ، ترا به خدا مستخدمينى براى ما فراهم كنيد كه اوامر ما را اطاعت كنند و مورد اطمينان باشند » . شاهزاده حق داشت تركها معتقدند كه احتياط بىثمر است و اجتناب از سرايت مرض خود گناهى است و كسانى كه مبتلا ميشوند و ميميرند مستقيما به بهشت ميروند . از چند نفر طبيب شنيدم كه در حرم‌سراها كه زنها و بچه‌ها جمعند مبتلايان را از سالم‌ها جدا نمىكنند . حتى بچه شير خوار را از مادر ناخوش جدا نمىكنند . پيرمرد تركى كه هفده نفر عائله داشته همه را باستثناى يكى از دختران سوگليش از دست ميدهد . ولى آن دختر هم در همان اطاق و تخت‌خوابى كه مادرش مرده بوده است زندگى ميكرد . وقتى به پيرمرد توصيه و تأكيد مىكنند كه لااقل اين يگانه بازمانده خانواده‌اش را از منزل دور كند و الا او هم مبتلا خواهد شد شانه‌هايش را بالا برده و جواب ميدهد خدا كريم است . شنيدم وقتى كه به دختر جوانى كه پدر يا شوهرش تلف شده بود تأكيد مىكنند از خانه دور شود با ابراز نفرت و خشم امتناع كرده و چند روز بعد كه آثار مرض در خودش بروز مىكند با خوشوقتى و مسرت ميگويد : « چه خوب است . حالا يقين دارم من هم به بهشت خواهم رفت . » شنيدم يك سرهنگ تركى كه به علت آشنائى به زبان فرانسه و ايتاليائى با اروپائيها و اعضاء سفارت فرانسه و انگليس معاشرت و رفت‌وآمد داشته و عقايد و افكار آنها را كسب كرده بود به علت اتخاذ تدابير و احتياطات لازمه براى جلوگيرى از سرايت مرض به چهارصد نفر سربازان تحت امرش مورد مواخذه شديد واقع ميگردد . شرح قضيه اين است كه مرض با لباسهاى آلوده‌اى كه از اسلامبول فرستاده بودند به سربازان سرايت