وزير نشسته با او گفتوشنود مىكند و دستور دوا ميدهد با وجوديكه هيچ عمليات ضدعفونى نكرده بودند و ناخوشى هم در خانه وجود داشته به آقاى پيسانى سرايت نمىكند و اين معنى مىرساند كه سرايت مرض منحصرا و هميشه در اثر تماس گرفتن با مريض نيست .
ناخوشى تيمور ميرزا
براى تكميل ناراحتى شاهزادگان تيمور ميرزا غفلتا مريض شد : استخواندرد ، سر درد . هر نوع ناخوشى در موقع شيوع طاعون ايجاد نگرانى مىكند اما برادرانش بدون اينكه دنبال طبيب بفرستند از پيش خود دواهائى از قبيل مسهل و مهوع و مسكن كه با خود از لندن آورده بودند به مريض خورانده و مفيد واقع مىشود . بطوريكه وقتى من به ملاقات آنها رفتم اگرچه هنوز تب قطع نشده و مريض ملتهب بود اما ناخوشى تخفيف پيدا كرده بود .
فورا طبيبى فرستاده شد ولى قبل از رسيدن او آنها معالجات خودشان را ادامه داده بودند و خوشبختانه معلوم شد كه مداواى آنها صحيح بوده و طبيب هم آنچه را آنها شروع كرده بودند باتمام رساند و اطمينان داد كه طاعون نيست اما شاهزادگان من باب گله اين موضوع را كه من پس از اطلاع از ناخوشى تيمور ميرزا احتياطا از آنها دورى جستهام به رخ من كشيدند و حتى تيمور ميرزا با قيافه تمسخرآميزى به من گفت : « من فهميدم شما چه خيال كرديد اما من همه شماها را اغفال كردم » . تيمور راست ميگفت افكار و رفتار او عارى از هر نوع ملاحظه و ظاهرسازى بود و مطلقا تحتتأثير واقع نميشد و آنچه به نظرش ميرسيد بىپروا ميگفت و ميكرد در موقع ناخوشى به نظرش ميرسد به تلافى ترس و نگرانى كه برادرش والى موقع ناخوش شدن در بوخارست سبب شده بود شوخى با او بكند . در يكى از شبها كه در اثر تب ناراحت بوده و خوابش نميبرد به خيالش ميرسد كه نگذارد سايرين بخوابند و آسوده باشند . اول شروع مىكند به ناله و شكايت از بدحالى و بعد ناگهان با حالت اضطراب و وحشت فرياد مىزند : « آى والى والى از من دور شو از من دور شو . بجان تو قسم من طاعون گرفتهام . يك دمل بزرگى زير بغلم درآمده ، بيچاره والى وحشتزده و پريشان به طرف او ميرود و تيمور شيطان هم پس از آنكه مدتى از وحشت و نگرانى برادرش لذت ميبرد يكمرتبه مىزند زير خنده عجب اينكه اهل منزل هم اين شوخى را جدى تلقى كرده و روز بعد مستخدمين ترك همه شاهزادگان را تنها گذارده و فرار مىكنند .