چنين مينويسد :
براى همه روز تأثرآورى بود در مدت متجاوز از يك ماه اقامت غيرمنتظره در بوخارست مستر كلكوهن « 1 » و خانمش بقدرى با گرمى و محبت از شاهزادگان پذيرايى كردند كه گوئى در خانه خودشان بودند و بطوريكه قبلا توضيح دادهام از طرف مقامات محلى كمترين توجهى نسبت به ما نميشد و اگر ميهماننوازى قونسول نبود بوخارست براى ما در حكم محبس مشقتبارى بود علاوه بر اينكه شاهزادگان غالبا در منزل قونسول شام صرف ميكردند شبها را تا پاسى از شب گذشته در مصاحبت خانمها ميگذراندند و قونسول و خانوادهاش سعى ميكردند به نحوى از انحاء وسايل تفريح و سرگرمى آنان را فراهم كنند كه اوقاتشان بخوشى بگذرد . در نتيجه با ترك بوخارست مثل اين بود كه شاهزادگان براى هميشه با زندگى با آسايش اروپائى و آخرين دوستان انگليسى خود وداع ميكردند . از طرفى دوستان آنها هم به علت صفات خوب شاهزادگان و وضع ترحمانگيزى كه داشتند نسبت به آنها علاقه و محبت صادقانهاى پيدا كرده و از سرنوشت آينده آنها نگران بودند بخصوص آنهايى كه در مشقت مسافرت و خوشىهاى معدود آن با آنها شركت داشتند « 2 » حقيقة منقلب شده بودند و چون من نه راغبم و نه خوب ميتوانم از عهده تشريح صحنههاى توديع برآيم قسمتى از روزنامه زنم را كه مربوط به روز حركت از بخارست است عينا نقل ميكنم :
« به علت آماده كردن وسائل مسافرت روز پر سروصدا و هيجانآورى بود حياط مانند مهمانخانهاى پر از كالسكه و اسب بود . چون راهى كه مسافرين در پيش داشتند بسيار بد بود سى اسب حاضر كرده بودند ناهار با حالت اندوه و غم صرف شد تيمور مىگفت كه وقتى به اطراف ميز و ماها نگاه مىكند عقدهاى گلويش را فشار ميدهد بطوريكه نمىتواند غذا بخورد معهذا مانع حرف زدن او نبود زيرا وى در حقيقت جان و روح انجمن بود . شاهزاده ارشد مثل هميشه باوقار بود و بيانات ملاطفتآميز و محبتانگيز ميكرد به شوهرم جيمز گفت به من بگويد اگر احيانا با رفتارى ناصواب و مزاحم موجب رنجش خاطر من شده است حالا تقاضا دارم او را عفو كنم و از من تمنا داشت در نظر بگيرم كه او از بچگى با ناز و نعمت زياد پرورش يافته و به نحو ديگرى غير از راه و رسم ما تربيت شده است و مىگفت من وقتى فكر مىكنم چقدر مزاحم بودهام از شما خجالت ميكشم . اما
هامش
( 1 ) -Mr . Colquhoun( 2 ) - مقصود فريزر زن و خواهر زنش مىباشد .