دارند ناچار هركس بايد در محل و مكانى مناسب با شغل و مقامش قرار گيرد و كسانى كه شغل و مقام رسمى ندارند بايد با آنها راه داده كنار بروند . اما شاهزاده متقاعد نميشد و مىگفت : « اگر نمىتوانستند جاى مناسبى به من بدهند نبايد مرا دعوت ميكردند و شما هم نبايستى ميگذاشتيد به اين ميهمانى برويم . من بهيچوجه مايل به رفتن به اين ضيافت نبودم و فقط در اثر تلقين شما رفتم . » من جواب دادم : « شاهزاده خوب است اين مبحث را كوتاه كنيم . منظور من و كسانى كه شما را دعوت كردند بيشتر بخاطر اين بود كه وسيله تفريح و مشغولياتى براى شما فراهم كنند و خيال ميكرديم علاقه خواهيد داشت كه يك شام رسمى و باشكوه را كه در انگلستان داده مىشود ببينيد . نيت خوب بوده و كسى نميتوانست حساسيت غيرعادى شما را كه دليل و مبناى صحيحى ندارد درك كند .
بنابراين اگر رفتن به حتى ضيافت ، بر خلاف ميلتان است ديگر نرويد . من خيال ميكنم كه اعتراض شما منصفانه نيست و در هر حال راجع به اين موضوع ديگر مطلقا چيزى نخواهم گفت . »
مدتى باز شاهزاده صحبت ميكرد و چون سكوت كرده بودم آرام شده گفت :
« خوب اين موضوع بين خودمان بماند و آن را دنبال نكنيد » . من جواب مثبت دادم و موضوع خاتمه يافت . اما من بايد اذعان كنم كه شاهزاده تا حدى حق داشت . ميبايستى من او را قبلا از وضع پذيرائى مجلس و محلى كه براى نشستن او در سر ميز تعيين شده بود مطلع كنم تا اگر مطابق دلخواهش نبود از قبول دعوت خوددارى كند .
شرفيابى به حضور پادشاه
روز سوم اوت شاهزادگان بطور غيررسمى افتخار شرفيابى بحضور پادشاه پيدا كردند و از اين توجه و التفات شاهانه فوق العاده دلگرم شدند بخصوص كه اعليحضرت شخصا تأكيد كرد كه نسبت به آسودگى و ترتيب كار آنها كه با كمال صداقت خودشان را در پناه و حمايت او قرار دادهاند توجه خاص دارد . شاهزاده راشد با اظهار سپاسگزارى از محبت و ميهماننوازىهائى كه نسبت به آنها شده معروف داشت كه براى اولينبار در جبل الطارق خودشان را در ظل حمايت بيرق انگلستان يافته و اينك با ابراز لطف و محبت شاهانه آسودگى خاطر آنها تكميل شده و ديگر هيچ نگرانى ندارند . اين ملاقات بشارت و نويد خوبى بود براى آينده و دال بر اين بود كه دوران بدبختى آنها به پايان رسيده و بخواست خدا و التفات شاه بعد از اينهمه چيز به خوبى خواهد گذشت بديهى است