و به آنها اظهار محبت ميكردند . براى من و ساير دوستان انگليسى آنها كه حضور داشتند كمال مسرت و خشنودى بود كه ميديديم نظر آن مجمع خجسته و همايون نسبت به شاهزادگان فوق العاده مساعد و رفتار و كردار آنها اثرات نيكو بخشيده است .
بازديد قورخانه وولويچ
يكى از محلهايى كه در حوالى لندن بود و تصور ميرفت شاهزادگان از ديدن آن لذت خواهند برد قورخانه وولويچ « 1 » و عمليات توپخانه آنجا بود . اقدام لازم به عمل آمد كه شاهزادگان بتوانند آنجا را ببينند . روز 18 جولاى براى اين منظور تعيين شد اما با وجوديكه رغبت و تمايل زيادى به تماشاى آنچه مربوط به قشون و جنگ بود داشتند ، نيم ساعت قبل از حركت كه به مهمانخانه رسيدم هنوز هيچكدام از تختخواب برنخاسته بودند .
همين كه شاهزاده ارشد صداى مرا شنيد فرياد زد : صاحب فريزر شمشير بدست آمد كه ما را از سوراخهامان بيرون بكشد چه ستمكار بىرحمى است صاحب فريزر .
ساعت هشت و نيم حركت كرديم . اما چون مراجعتشان بسوى وطن نزديك شده بود افكارشان متوجه اين موضوع بود و بدين سبب نسبت به تفريحات و سرگرميهايى كه براى آنها فراهم ميكردم توجه و التفات نداشتند . شكى نبود كه آنها حق داشتند از وضع ناگوار و نامعلوم خانوادشان سخت نگران باشند و بخواهند هرچه زودتر به آنها ملحق شوند اما همه و از جمله من تصور ميكرديم كه حالا كه آنها در بزرگترين پايتخت اروپا اقامت دارند فرصت را مغتنم شمرده و از ديدن اينهمه ديدنيهاى لندن كه ديگر هيچگاه براى آنها ميسر نخواهد شد استفاده خواهند كرد ولى قضيه برعكس بود . زيرا هر وقت براى قبل از ظهر پيشنهادى به آنها ميشد معاذير و اشكالاتى ميتراشيدند كه چون من جواب ميدادم و رفع ميكردم باز شاهزاده ارشد ميگفت راستش صاحب فريزر دلودماغ ديدن اين چيزها را ندارم . به وولويچ رسيديم و بسرهنگ كلولاند « 2 » كه قبلا دستور داده بود اسب حاضر كنند با احترام و خوشروئى خيرمقدم گفت و ما را به طرف ميدان مشق تيراندازى توپخانه كه هر روز انجام ميشد هدايت كرد . شاهزادگان از تماشاى تيراندازى خمپارههاى آتشزا كه برايشان تازگى داشت بسيار لذت بردند . همچنين از عمليات توپخانه سريع السير و
هامش
( 1 ) -Woolwhich( 2 ) -Colonel Clevland