ميداد ؛ اما صورتهاى منفرد هير
Hare
و بورك
Burke
بيشتر باعث تعجب آنها بود زيرا طبيعىتر بودند . از ديدن مجسمه زيباى
Marry Queeny of Scots
و طفل خوابيده و چند مجسمه ديگر خيلى لذت بردند ولى آنچه تعجب آنها را بسرحد كمال رسانيد مجسمه خود مادام توسو بود كه با عينك روى دماغش كنار يك مجسمه خوابيده ايستاده بود . شاهزادگان ابتدا متوجه مجسمه خوابيده كه خانمى بود نشدند و مجسمه مادام توسو را كه ديدند خيال كردند كه او هم تماشاچى و جاندار است ولى والى كه ديد مجسمه به كلى بىحركت است متوجه اشتباهش شد و با دقت بيشتر مجسمه را برانداز كرده فرياد كشيد : اللّه اكبر ، اللّه اكبر ، اينهم جان ندارد !
موقعى كه ميخواستيم نمايشگاه را ترك كنيم والى گفت : « چه خوب است داداش را گول بزنيم . امشب قبل از رفتن به قصر شاهزاده خانم ويكتوريا اول خواهيم آمد اينجا و به داداش خواهيم گفت كه اينجا دربار وليعهد است و اللّه بمرگ تو باور خواهد كرد . بگذار اين كار را بكنيم . تو هم نخند و خودت را نگاه دار و خواهى ديد شوخى ما چقدر خواهد گرفت » من قول دادم چيزى نگويم و بعد رفتيم به ديوراما كه والى هم آن را تماشا كند .
شب را من با شاهزادگان شام خوردم كه بتوانم به موقع آنها را به قصر شاهزاده خانم وليعهد هدايت كنم دو شاهزاده جوانتر دلواپس بودند كه شوخى خواهد گرفت يا نه .
هامش
- ولى جد و جهد ناميدانهاش به جائى نرسيد و در دوم نوامبر 1918 جمهورى اتريش اعلام گرديد و وى ناچار به سويس رفت و در اكثر 1921 براى اينكه لا اقل تاج و تخت هنگرى را بازيابد به بوداپست رفت كه كودتا بكند اما مخالفت هارتى( Horthy )موجب آن شد كه او زندانى شد ناچار به جزيره مادر متعلق به دولت پرتقال واقع در اقيانوس اطلس و غرب مراكش رفت و در آنجا در وضعى نزديك به فقر و فاقه مرد . وى ازدواج با شاهزاده خانم زيتادلورين پارمZita de Bourbon - Parmeداراى 8 فرزند بود كه ارشد آنها به نام ارشيدوك اتنOttonمدعى تاج و تخت اتريش شد . دوك دريشمات( Duc de Reichstadt )فرزند ناپلئون اول و نوه دخترى فرانسوى دوم امپراطور اتريش كه نام حقيقيش فرانسوا شارل ژرف بناپارت ناپلئون دوم بود و در سال 1811 م در قصر تويلرى متولد شد . مادرش مارى لويز ارشيدوسش دختر فرانسوى دوم امپراطور بود و بمحض تولد ، پادشاه رم اعلام شد و پس از استعفاى دوم ناپلئون اول ( 23 ژؤن 1815 ) مجلسين فرانسه او را امپراطور شناختند . اما انگليسها و روسها و متحدينشان امپراطور بودن او را برسميت نشناخته و با مادرش نزد پدر بزرگش فرستادند و از قصرSchoenbrunnتحتنظر و تقريبا به حال زندانى زندگى ميكرد و در سال 1832 جوانمرگ شد . طرفداران بناپارت در فرانسه چندين بار براى استخلاص او و بردنش به پاريس و سلطنت رساندش جنگ كردند ولى موفق نشدند .