مجسمه سر رابرت پيل « 1 » در سمت چپ . شاهزادگان بدون توجه و به خيال اينكه يكى از تماشاچيان است از مجسمه فيشى گذاشته اما وضع و حالت سر رابرت پيل توجهشان را جلب كرد و ليكن با وجوديكه نزديك مجسمه شدند و به آنها گفتم كه مجسمه است و از موم ساخته شده باز هم باور نكرده و با تعجب و ترديد مىگفتند : چطور ! اين آدم نيست ؟ اللّه اكبر ! اين چه حكايتى است ؟ چه خبر است ؟ بعد به سمت مجسمه فيشى برگشته و گفتند پس شايد اينهم آدم جاندار نيست . نه جان دارد ولى تكان نمىخورد . بعد كه به آنها گفتم اينهم مجسمه است صداى الّه الّه آنها بلند شد . بعد مجسمههاى ديگر را تماشا كردند و راجعبه هر كدام آنها سئوال تكرار ميشد وقتى به آنها گفتم كه چشمهاى مجسمهها كه به آنها خيره نگاه ميكنند حقيقى نيست و مصنوعى است باور نميكردند و با حالتى برآشفته و عصبانى از اين مجسمه به آن رفته و مثل اينكه منتظر بودند مجسمهها جان گرفته راه بيفتند .
گروپى كه بيشتر از همه توجه آنها را جلب كرد گروپى بود كه امپراتور اطريش و الكساندر امپراتور روسيه و ناپلئون و دوك ولينگتن وعدهاى ديگر را در شوئن بروم « 2 » نشان
هامش
( 1 ) -Sir Robert Peeiسياستمدار نامى انگلستان كه در سال 1788 متولد شده در سن 21 سالگى به نمايندگى پارلمان انتخاب و بلافاصله لياقت و كاردانى و استعداد فوق العادهاش را نمايان ساخت و سال بعد معاون وزارت مستملكات برگزيده شده در سال 1812 الى 1818 وزير ايرلند بود . سپس در سال 1822 م وزير كشور شد و پليس نوين را كه به نام او معروف است سازمان داد و ايجاد نمود . در 1834 م مدت چهار ماه نخستوزير بود و در 1841 مجددا نخستوزير و كابينه ديگرى تشكيل داد و الوقت بود كه شورش و اعتراض مخالفين قانونن غلات به كمال حدت رسيد و پيل سياست به وضع سابقش را كه حمايت ضايع بوسيله بالا بردن حقوق گمركى براى واردات بود ترك و مقرراتى دائر به نقض و القاء كه در سال 1846 م پايان يافت خلع نمود .
در 25 ژون 1850 در هايد پارك لندن از اسب به زمين افتاد و در اثر جراحات وارده درگذشت .
( 2 ) -Schoenbrunnمحلاى در وين با قصرى عالى كه ساختن آن شش سال ( 1750 - 1744 م ) تمام طول كشيد و مقر سلطنتى خانواده سلطنتى هابسمبورگHabsburgكه از سال 1278 م الى 1918 م دوام داشت و آخرين پادشاه اين سلسله شارل اول نوه برادر فرانسوا ژرف كه در 21 نوامبر 1916 درگذشت دومى بجاى او امپراطور اتريش و هنگرى شد . او در بحبوحه جنگ جهانى اول به سلطنت رسيد و اوضاع متحدين يعنى آلمان و اتريش و امپراطورى عثمانى فوق العاده وخيم بود . او اتحاد با آلمان را كه امپراطوريش رو بزوال مىكشاند درك كرد و سعى كرد بوسيله شاهزاده سبك دبورين محرمانه با متفقين ( انگلستان فرانسه ژاپن ايطاليا و چند مملكت ديگر ) داخل مذاكره براى صلح شود . ولى پيشنهادهاى او رد و ناچار براى نجات امپراطوريش متوجه برلن شد