كمى بعد از ساعت هشت حركت كرديم . شاهزاده ارشد يقين داشت كه بملاقات شاهزاده خانم ويكتوريا ملكه آتيه انگلستان ميرود . نمايشگاه مادام توسو شبها هم دائر بود و طالار نمايشگاه بزرگ و باشكوه بود ولى البته مدخل نمايشگاه و هال ورودى كه قسمتى از آن اختصاص به بوفه و بطريهاى سودا و ليموناد داشت با مدخل يك قصر سلطنتى جور در نمىآمد . همين كه به نمايشگاه رسيديم من در ظاهر بعنوان اينكه ميخواهم ورود شاهزادگان را اطلاع دهم و در باطن براى گرفتن بليط ورود ، جلوتر از آنها وارد عمارت شده و شاهزاده ارشد هم اگرچه از وضع مدخل عمارت و جمعيت تماشاچى كه با مجسمههاى مومى مخلوط شده بودند اگرچه لباس و وضع آنها مناسب دربار نبود ولى باعث اغفال شاهزاده شد بخصوص كه ما او را به سمتى كه صحنه تاجگذارى اعليحضرت ويليام چهارم را مجسم ميكرد برديم و من گفتم اينجا پادشاه است و احترامات لازم را به عمل بياوريد .
شاهزاده ميرفت كه مطابق معمول سر فرود بياورد كه من جلوش را گرفتم زيرا همينقدر كافى بود و بيش از اين ، عمل توهينآميز و غير قابل عفو بود . دو برادر هم كه دنبال بودند ميخنديدند . توضيحات لازم داده شد و اگرچه ابتدا شاهزاده با خوشروئى براى توطئهاى كه براى گول زدن او چيده بوديم به من اعتراض و تغير كرد اما او هم از اين شوخى خيلى خنديد و بعد به تماشاى نمايشگاه پرداخت و صحنههاى صبح تجديد شد . تعجب شاهزاده از ديدن مجسمه مادام توسو بسرحد كمال رسيد و تا با انگشتش صورت مجسمه را لمس نكرد باور نداشت كه مجسمه از موم و بىروح است پس از آنكه شاهزاده تمام مجسمهها را باور نداشت كه مجسمه از موم و بىروح است پس از آنكه شاهزاده تمام مجسمهها را تماشا كرد از نمايشگاه خارج شديم و عازم كنسينگتن گرديديم و در ساعت مقرر بدانجا رسيديم .
سرجون كنرى « 1 » و سرگرازلى در بالاى پلهكان قصر به شاهزادگان خوشآمد گفتند و فورا ما را به طالارى كه دوشس اف كنت و شاهزاده خانم ويكتوريا با عدهاى حضور داشتند هدايت كردند . برخورد دوشس و شاهزاده خانم با شاهزادگان بسيار گرم و محبتآميز بود و در جواب سؤالى كه راجعبه اقامت آنها در انگلستان از آنها شد شاهزاده ارشد جواب داد كه براى هميشه از توجه و محبتهايى كه نسبت به آنها ابراز شده و مىشود سپاسگزار است و افزود كه حالا مىفهمد كه مدت مديدى در تاريكى بسر برده و حالا نور و روشنائى مىبيند . چندين مرتبه در خلال شبنشينى شاهزاده خانمها بسوى شاهزادگان توجه كرده
هامش
( 1 ) -Sir John Conroy