ما در ايران چشمان سياه و ابروان كمانى و صورت سرخ دوست داريم . اينيكى نمك دارد . نگاه كن ابروانش مثل ايرانىها است و ملاحت دارد . اينيكى هيچ مصرف ندارد . بعد از مدتى كه به اين طريق گذشت شاهزاده گفت برويم منزل و عازم لندن شديم .
اولين ملاقات فريزر با رضا قلى ميرزا و تيمور ميرزا
روز دوشنبه بعد از صرف صبحانه رفتم به ديدن شاهزادگان ميرزا ابراهيم ايرانى كه در هليبورى كالج « 1 » معلم ادبيات فارسى بود و از حيث زبان و رفتار يك انگليسى كامل شده بود با آنها بود و آمده بود كه عرض احترام نموده هر خدمتى كه از دستش برآيد به هموطنانش بكند . شاهزاده ارشد رضا قلى ميرزا بلندقد با قيافهاى زيبا و موقر با قبا و كلاه ايرانى روى صفهاى در صدر اتاق نشسته بود و هر مهمانى ميآمد بلند شده تعارف مىكرد و با جملات متداول در ايران و با گرمى و وقار مخصوص يك شاهزاده تربيتشده به من خوشآمد گفت . تيمور برادر جوانتر بود و به هيچكس اعتنا نمىكرد مگر اينكه برادر بزرگش كسى را به او معرفى كند . قيافه و صورتش فورا بيننده را جذب مىكرد . بلندبالا ، باريك و ساخته شده براى فعاليت . با وجودى كه اطوار و رفتارش جسورانه به نظر مىرسيد ولى عارى از تحقير بود و آدابدانى و شجاعت و مردانگى را مىرساند . طرز صحبتش مهيج و درعينحال گيرنده و حكايت از هوش سرشارش مىكرد و هركس او را مىديد از نگاه تيز و نافذ او درمىيافت كه اين نگاه در عشق و جنگ هردو فروزان است . مسلما تيمور ميرزا از آن مادرزادهاى بااستعداد بود كه اگر ستاره بختش افول نمىكرد به درجات و مقامات بسيار عالى مىرسيد . زيرا اندام متناسب ، آزادگى ، خوشخلقى و نشاط ، قدرت محاوره و هوش سرشار او را محبوب جامعه مىكرد و از طرفى ذوق و استعداد نظامى و جنگى و پهلوانى او را به مقامات عالى مىرساند و اما والى ساكت نشسته گاهى به سؤالى جواب مىداد و يا نظرى ابراز مىكرد . آنروز چند نفر از آشنايان آنها در « باس » و بعضى كه سابقا در ايران بوده و فارسى مىدانستند به ملاقاتشان آمده بودند اما آنها مطابق معمول ايران چون روز بعد از ورود بود حاضر نشدند از منزل خارج شوند .
مهمانيها و ضيافتها
شاهزادگان اولين تماس با زندگى اشرافى لندن را در شبنشينى « 2 »
Marchioness
هامش
( 1 ) -Hayleybury College( 2 ) - فريزر از ذكر نام كامل ميزبانان شاهزادگان غالبا خوددارى نموده و جانب گرفته است .