خوشوقت شدم و به منزل مراجعت كرديم .
مهمانى ديگر
مهمانى بعدى كار دشوارترى بود . آن مجلس رقص كالدونين « 1 » بود كه به نفع اطفال يتيم ترتيب داده بودند و براى شركت در آن شاهزادگان دعوت مؤدبانهاى از طرف خانمهاى سرپرست مجلس رقص دريافت داشته بودند . در اين مجلس همه ناچار بودند لباس نظامى داشته باشند يا لباس بدلى . لباس شاهزادگان گرچه براى اين منظور خيلى مناسب نبود ولى كافى بود و منهم ناچار شدم لباس ايرانى پوشيده آنها را در آن مجلس عالى و پرطمطراق هدايت كنم . من هم لباسى را كه در آخرين مسافرتم در ايران از آن استفاده كرده بودم پوشيدم . ليكن وقتى شاهزادگان آن را ديدند كه معايب زيادى برايش قائل شده و با عاريت دادن چند پارچه از لباسهاى خودشان آن را تكميل كردند و حركت كرديم .
وقتى ما وارد مجلس شديم اطاقها مملو از جمعيت بود و با اشكال خودمان را به اطاقى كه در آنجا خانمهاى بانى مجلس رقص منتظر ورود شاهزاده همبرگ « 2 » بودند شديم .
در آنجا شاهزادگان به خيلى از شخصيتهاى مهم معرفى شدند ولى شاهزاده ارشد كه جمعيت زياد او را بىطاقت كرده بود سؤال ميكرد :
« حالا چه بايد كرد ؟ كجا يك صندلى پيدا كنيم ؟ »
من او را به سالن بزرگ كه خيلى شلوغتر بود بردم و در آنجا از فشار جمعيت ناراحتتر شده و چون شنيده بود كه بعضى از اعضاء خانواده سلطنتى به افتخار مجلس رقص حضور خواهند يافت خيلى وحشت داشت مبادا با آنها برخورد كند . حقيقت مطلب اين بود كه شاهزاده وضع غير عادى و مبهم خودش را حس نميكرد . چون هيچگاه عادت نكرده بود كه در اجتماعات جز با عنوان و تشخص شاهزادگى ظاهر شود ، خيال ميكرد تمام چشمها به او دوخته شده و هيچ تصور نميكرد ممكن است مانند يك شخص عادى داخل جمعيت بشود و همواره حالت شخصى را داشت كه كار شرمآورى مرتكب شده و سعى داشت خودش را از انظار مخفى دارد . در اين مجلس سازهاى مخصوص اسكاتلندى خيلى توجه شاهزادگان را جلب كرد و نواى آن را مانند موسيقى ايرانى و نقارهخانه يافتند .
هامش
( 1 ) -Caledonian Ball( 2 ) -Landgravine of Hesse Homberg