كه چهل يا رد پياده برويم . شاهزاده خيلى سخت ناراحت شد زيرا با وجوديكه به او توضيح دادم كه در يك شب نمايش اپرا اين اتفاق براى هركسى هرقدر هم كه مقامش رفيع باشد ممكن است پيش بيايد معهذا تا منزل اوقاتش تلخ بود من پيش خود فكر ميكردم : افسوس شاهزاده بيچاره ، اگر بنا باشد براى چنين جزئيات اينطور متأثر و ناراحت شوى پس با دورنماى آينده كه بدبختيها و ناكاميهاى غيرقابل اجتناب برايت ذخيره دارد چه خواهى كرد و دلم برايش سوخت .
رفتن والى به نمايشگاه گل
فريزر مىنويسد آنروز والى را بردم به نمايشگاه گل
Horticultural Society
در شيسويك « 1 » . با وجوديكه هوا ابر و بادى بود جمعيت زيادى به تماشا آمده بودند و زنها با لباسهاى فاخر توجه والى را جلب ميكردند ولى آنروز متوجه شدم كه شاهزاده خيلى نزديكبين است و چون باد مىوزيد و زنهاى خوشگل و زيبا در باغ نبودند شاهزاده خسته شده و چون ساعت خواب بعد از ظهر هم كه شرقيها عادت دارند نزديك بود گفت برويم منزل . من موافقت كردم ولى پيشنهاد كردم قبل از رفتن شربت و تنقلى صرف كند ابتدا امتناع كرد ولى پس از كمى مكث سؤال كرد شراب اينجا پيدا مىشود گفتم همه قسم و او را به اتاق مشروبات هدايت كردم و مستر بلين « 2 » كه در بوشهر با شاهزاده آشنا شده بود به ما ملحق شد شاهزاده شراب پورتو انتخاب كرد و سه گيلاس پشت سر هم نوشيد پيشنهاد كردم برويم ولى چون در اتاق از باد محفوظ بود و شراب هم كمكم اثر مىكرد جواب داد نه حالا قدرى صبر كنيم و بعد از لحظهاى كه به خانمها خيره شد گفت اينجا چيز قابلى نيست برويم به باغ . در باغ متوجه شدم كه قدمهاى شاهزاده سبك و سريع شده و حالت نشاط پيدا كرده است و مىگفت حالا بهترم كيف آمد برويم روى نيمكت بنشينيم و جمعيت را تماشا كنيم من هم براى آنها تماشاى خوبى هستم و راست هم مىگفت زيرا هنوز روى نيمكت قرار نگرفته بوديم كه جمعيت متوجه ما شده در اطرافمان رفتوآمد ميكردند شاهزاده هم كه سر كيف بود براى هر زنى كه عبور مىكرد نظرى ابراز مىداشت از قبيل : پناه بر خدا چقدر زشت است ! اينيكى گول مىزند آن يكى خيلى سفيد و رنگپريده است .
هامش
( 1 ) -Chiswick( 2 ) -M . Blane