به عبارت و يوم چهارشنبهء ششم رمضان المبارك ، حقير فقير سراپا تقصير ابن مرحمتپناه حاجى ميرزا محمد رضاى حكيم الهى طاب ثراه مصطفى شيرازى استنساخ نمودم . ديگر از يوم چهارشنبهء ششم را نمىدانم مرحوم روزنامهنگار ننوشته است يا اينكه از كتاب افتاده است . غرض اين است كه كتاب مجلد به خط مرحوم تا همين حدود ختم بود . غرض اينست كه چنانچه بدقت در اين كتاب ملاحظه شود ميتوا . . . قطعنظر از پارهاى . . . و پاره [ اى ] از اظهار تعيشات و مطايبات رسمى و كذلك بواسطهء بىبهره بودن از نكات علمى جديد و طبيعى حضرات فرنگان بالفطره شخص آن مرحوم طالب و جاهد « 1 » بوده است كه در اين سفر مطالب را كما هو الواقع فهميده و نوشته باشد . غرض اينست كه چند روزنامهء سفرنامه از هركس كه تا به حال به نظر رسيد چنين كتابى كه مشتمل بر جميع مراتب سير و سياحت باشد نديدم . فى الواقع شخصى سياح و صاحب جودت و ذكاوت بوده است . چنانچه بدقت نظر ملاحظه شود بر اولوا النهى پوشيده نخواهد بود ولى هزار حيف كه انجام آن ناتمام است .
غرض نقشى است كز ما بازماند * كه هستى را نمىبينم بقائى
مگر صاحبدلى روزى برحمت * كند در حق درويشان دعائى
اللهم اغفر لكاتبه و ناقله و لجميع المؤمنين به حق محمد و آله الطاهرين .
صحيح من الاقل مصطفى الشيرازى 28 رجب المرجب سنهء 1311
در حاشيهء نسخه مجلس هم به خط كاتب اصلى نوشته شده است :
بتاريخ يوم شنبهء سيزدهم شهر ذى حجة الحرام سنهء 1320 مطابق بارسئيل تركى برحسب امر مبارك بندگان حضرت مستطاب اجل اكرم افخم صاحب السيف و القلم آقاى معتمد ديوان دام اقباله العالى سفرنامهء مرحوم رضا قلى ميرزاى نايب الاياله ولد مرحوم حسنعلى [ كذا ] ميرزاى فرمانفرما ولد خاقان مغفور فتحعلى شاه قاجار طاب ثراهم تا عبارت شنبهء ششم كه خود روزنامهنگار بيش
هامش
( 1 ) - در اصل : جاحد .