در نزد ما باقى نبود از مشاهدهء آن احوال و غريبى و بيكسى خود و بد احوالى تيمور ميرزا آرام و قرار از ما سلب گشته در ناخوشى او يقين كرديم كه طاعون است ولى از آنجا كه جز فضل پروردگار كفيل و پرستارى به جهت ما نبود ما خود او را پرستارى كرديم و متوجه مىگشتيم و بر حالت خود در آن مهلكه ميگريستيم . در آنروز مستر فريزه به عادت هر روزه از خانهء ايلچى در منزل ما آمد « 1 » كپتان جهاز سركارى با يك نفر ديگر از فرنگان بهمراه وى نزد ما آمدند . تفصيل احوال تيمور ميرزا را كه بجهة ايشان بيان كرديم محض استماع آن مقدمه واهمه بر ايشان مستولى گشته از مجلس ما برخواسته [ كذا ] رفته و دورى نمودند . اين معنى بيشتر باعث بر تشويش و اضطراب ما گشته نزديك به هلاكت بوديم . آنروز و شب از هجوم غصه و غم نميدانستيم چه بايد كرد . تا اينكه در شب دوشنبه دوائى ديگر بتجويز و استخارهء كلام اللّه مجيد به برادر معزى اليه داده دو ساعت بعد غرق عرق صحت گشته تب به كلى رفع گرديد اشتهى « 2 » غذائى بهم رسيد . برخواست [ كذا ] و نشست . صد هزار شكر خداوند عالم را بجاى آورده احوالش بجاى خود آمد . كمكم خدام گريخته جمع گشته و آسودهخاطر شدند كه للّه الحمد ناخوشى طاعون نبود .
و يوم دوشنبهء چهارم وزير دولت « 3 » خارجه كه او را كمال افندى ميگفتند از جانب وزراء دولت [ آمده ] بيان نمود كه وزراء دولت به جهت
هامش
( 1 ) - نسخهء اصل و مجلس : آمده .
( 2 ) - نسخهء اصل و مجلس : و اشتهاى .
( 3 ) - نسخهء اصل و مجلس : دول .