دوشنبهء دوم و سهشنبهء سوم ما دوباره با قايق به شكار مرغابى رفتيم ولى چيزى نصيب نشد . از چهارشنبهء چهارم تا دوشنبهء نهم به بطالت و كسالت گذشت و هيچ خبرى از دولت عثمانى راجعبه حركتمان نرسيد . سهشنبهء دهم از طرف سفير انگريز دعوت شديم و قسمتى از شب را در قصر او بوديم و خوش گذشت . چهارشنبه را در منزل بوديم . پنجشنبهء 12 به خدمت شاهزاده اللّه وردى -
تماشاى آثار تاريخى اسلامبول
ميرزا رسيده و شب را در خدمت ايشان گذرانيديم . روز بعد را كه جمعه بود باتفاق شاهزاده معظم له به ديدن و تماشاى مساجد اسلامبول و جاهاى ديدنى آن صرف كرديم . عمارات و بناهاى بسيار عالى ديديم كه بعدا به تفصيل آن خواهد پرداخت .
جدا شدن خواجه اسعد
چهارشنبهء هجدهم خواجهء اسعد ترجمان ، از ما خداحافظى كرد كه به دمشق برود . بىنهايت از مفارقت او متأثر و متألم شديم . زيرا بيش از يكسال او براى ما بهترين رفيق و مصاحب بود و بسيار بسيار از رفتن او دلتنگ شديم .
امروز شاهزاده اللّه وردى ميرزا به ملاقات ما آمد و روز و شب را در منزل ما تشريف داشتند . جمعهء بيستم باتفاق شاهزاده معظم له به اسلامبول رفتيم و بعضى از بناهاى آن را تماشا كرديم . در اين مدت هيچ خبرى از دولت عثمانى نرسيد و نميدانستيم در چه تاريخ حركت ما صورت خواهد گرفت و چه اقدامى كردهاند و با وجود اقدامات ايلچى دولت انگريز هيچچيز تمشيت نيافته بود و اوقات ما به بىكارى و بطالت بهدر ميرفت . چند روز در اسلامبول توقف كرديم و بعد به منزل خودمان كه در ينكى كوى « 1 » بود مراجعت كرديم و تا سهشنبه به كسالت و بطالت گذشت و همهروزه در انتظار اخبار دولتى بوديم .
عاقبت روز جمعهء 27 اخبار رسيد كه مهماندارى بطور قطع از طرف سلطان معين
قطعى شدن حركت ببغداد
شده و احكام لازم صادر گرديده و بدون شك به زودى ترتيب عزيمت ما داده خواهد شد . از اين خبر خوشحال شده و منتظر نتيجه بوديم .
سهشنبهء دوم ذيقعده با وجود اينكه دهم بيسيه « 2 » بود به مقدار زيادى برف
هامش
( 1 ) -Yaui Koi. ف .
( 2 ) -Pisces. برج حوت ( اسفندماه ) . ف .