« بغداد » برده و مهماندارى كند و آمده بود راجع به آنچه در اين مسافرت مورد احتياج است استحضار حاصل كند .
پنجشنبهء 14 و جمعهء 15 و شنبهء 16 و يكشنبهء 17 نيز واقعهء مهمى روى نداد .
دوشنبهء 18 و سهشنبهء 19 خبرى راجعبه عزيمتمان دريافت نداشتيم و ايام را به كسالت روزه برگذار كرديم ، زيرا ماه رمضان بود .
چهارشنبهء بيستم اطلاع حاصل كرديم كه خلوصى پاشا وزير خارجه مبتلا به طاعون شده و ناخوشى باز در شهر رو به افزايش است . به اين سبب حركت ما نيز معوق ماند . و همچنين اطلاع حاصل كرديم كه يكى از شاهزادگان ايرانى از راه دياربكر به اسلامبول خواهد آمد و روز بعد وارد خواهد شد .
خبر ورود اللّه وردى ميرزا
پنجشنبهء 21 و جمعهء 22 و شنبهء 23 واقعهء خاصى روى نداد و اطلاع حاصل كرديم كه شاهزادهء ايرانى الله وردى ميرزا است و وارد استانبول شده .
يكشنبهء 24 و دوشنبهء 25 خواجه اسعد ترجمان را فرستاديم به استانبول رفته تعارفات و احترامات ما را به شاهزاده اللّه وردى ميرزا ابلاغ نموده و اطلاعاتى از معزى اليه كسب نمايد .
از آنروز تا يكشنبهء اول شوال و عيد فطر به علت تأخير در حركت به كسالت و اندوه گذشت زيرا نميدانستيم كه تاريخ عزيمت ما چه موقع خواهد بود . عيد فطر را در اسلامبول با شكوه و جلال زياد برگزار كردند و عادت اينها اين است كه عيد فطر را سه روز ميگيرند و همه بعيش و تفريح مشغول ميشوند و با وجود مرض طاعون مراسم عيد بنحو سابق انجام شد .
در آنروز شاهزاده اللّه وردى ميرزا به منزل ما تشريف آورده و ما را سرافراز فرمودند و شب و روز بعد را تا غروب با ما بودند و بعد به منزل خودشان كه در اسلامبول بود مراجعت كردند . ما هم شاهزاده را با قايق خودمان تا قسمتى از راه همراهى كرديم و با شكار مرغابى خود را سرگرم كرديم و از شاهزاده اخبار ايران و جريان كارهاى خودمان و غيره را كسب كرديم .