و سمت يسار ممالك روس ميبود « 1 » .
هنگام غروب آفتاب بيكى از معمورهها [ ى ] بسرابيه رسيديم كه در آنجا شط دنيوب دوشاخه گشته در آنمكان مراكب بسيار از دولت روسيه ايستاده بود قريب به آنجا به طرف مملكت بنى عثمان كه آن نواحى را بلاد « تولجه » « 2 » گفتندى به علت « 3 » اعوجاج شط دنيوب و تاريكى شب لنگر انداخته و در آن شب پسر حسن پاشا كه او را محمد پاشا ميگفتند « 4 » جوانى در غايت جمال و كمال ميبود با جمعى از اعيان و رؤساى تولجه « 5 » در جهاز بعزم ملاقات ما آمده اظهار خدمتگذارى نمود . آنشب را در برابر تولچه بسر برديم .
صبح يكشنبه بيست و ششم از آنجا لنگر برداشته در ميان ميرانديم « 6 » و در همهجا بطريقى كه ذكر يافت بكنارهء شط از لشكر روس عساكر روسيه حارس و نگهبان ميبودند . در منتهاى شط و ابتداى قرهدنگيز معموره [ اى ] بود كه آنجا را « سولينه » « 7 » گفتندى ، مراكب جنگى دولت روس در جائى كه آب شط ملحق به دريا مىشود ايستاده مستحفظ آن حدود
هامش
( 1 ) - نسخهء اصل و مجلس : است
( 2 ) -Tutktcha. ف .
( 3 ) - نسخهء اصل و مجلس : بواسطهء .
( 4 ) - نسخهء مجلس : او را مىخواندند و .
( 5 ) - نسخهء اصل و مجلس : تولچه .
( 6 ) - نسخهء اصل و مجلس : در ميان شط ميرانديم .
( 7 ) -Sulina. ف .