مزاج ما از حالت اعتدال گذشته به وسواس رسيده بود و از كثافت مكان و نجاست آنحدود نميتوانستيم توقف كرد . رفتن در آن بليه و طى مسافت و مخاطرهء درياى قرهدنگيز را در فصل زمستان بر خود گوارا دانسته ، در يوم جمعهء
حركت از گالاس
بيست و چهارم دو ساعت از ظهر گذشته حاكم كلاس گارى خود را فرستاده بر گارى حاكم مذكور سوار گشته بجهاز نارى كه مسمى به « فرديناند » « 1 » بود درآمديم . از شهر كلاس بشط دنيوب نشسته .
و اما معمورهء كلاس كثير الانجاس من توابع بلاد ملدوايه است كه بلاد مذكور در عرب مشهور به بغدان است و حدود ملداويه مشرقش به مملكت « 2 » روس رسد و مغربش به بلاد ترن سلوانيه « 3 » متصل گردد « 4 » شمالش به پولنده [ و ] استريه و اصل گردد [ و ] جنوبش به مملكت ترك و بنى عثمان منتهى شود . طولش دويست ميل و عرضش يكصد و بيست ميل .
مدينهء پايتختش « 5 » شهر « ياس » « 6 » است و آن بلاد نيز از ممالك متفرقهء بنى
وصفى از ملداوى
عثمان محسوب مىگردد و از هنگامى كه لشكر روس بعزم تصرف قسطنطنيه در حركت آمد ، آن بلاد را نيز بطريقهء بلاد ولاشيه متصرف گرديد .
هامش
( 1 ) - نام كشتىFerdinand de primoبوده است . ف . نسخهء اصل :
فروينند . مجلس : فردتنيد .
( 2 ) - نسخهء اصل و مجلس : ممالك .
( 3 ) - نسخهء اصل و مجلس : برن سلوينه .
( 4 ) - نسخهء اصل و مجلس : اين دو كلمه را ندارد .
( 5 ) - نسخهء اصل و مجلس : مدينه پايتخت و شهر معتبرش .
( 6 ) -Jassy. ف .