و تنفس را بهيچوجه نداشتيم و در شب چهارشنبه نيز از دست چپ فصد قيفال « 1 » كرده معادل يكصد و پنجاه مثقال ديگر خون گرفته شد . ضعفى مشرف به غش « 2 » روى نمود . تمام آن شب به حالت مرگ افتاده « 3 » حواس ظاهر و باطن معدوم گرديده خود را بهيچوجه نمىشناختم و در يوم چهارشنبهء پانزدهم به همان ضعف و نقاهت در بستر ناتوانى افتاده افاقه در امراض روى ننمود و يوم پنجشنبهء شانزدهم به همان طريق احوالى باقى نمانده خود را نمىشناختم و اعضاى خود را از خود نميدانستم .
در شب جمعه باوجوداين همه ضعف و ناتوانى چندين قسم ادويهء مشروب و مسهل تجويز نمود و مرهمى به جهت درد سينه بر سينهام انداخت .
بعد از دوازده ساعت آن مرهم را از سينهام برداشت . زير جلد سينه ملاحظه شد به قدر به بسيار بزرگى تاولى نمايان شده با مقراض آن پوست و قدرى گوشت متعفن شده را چيده آب زرد بسيارى از سينه گرفته بمرتبه [ اى ] كه استخوان سينه نمايان گشته و بعد روغنى بر روى زخم نهاده و پنبه بر روى آن گذارده و با وجود آن آلام و بىخوابى از سر شب تا بصبح بآشوب دل و اسهال مبتلا بوده حالتى داشتم كه در قوهء تحرير نيست و يوم جمعهء هفدهم نيز بدان منوال گذشته شب شنبه باز بيست عدد زالو به اطراف شكم انداخته خون بسيارى دفع گرديد . آنشب نيز چون ساير شبها بخواب نرفته هوش برقرار نداشتم .
و يوم شنبهء هژدهم جمعى از اطباء حوالى و اطراف را جمع كرده بر بالين من آوردند همگى گفتند و محضرى نوشتند كه در معالجه خطائى واقع نگشته
هامش
( 1 ) - رگى در بازو . ف .
( 2 ) - نسخهء اصل : ضعفى مشرف بر غش ( مجلس : غشى )
( 3 ) - نسخهء اصل و مجلس : افتاده بودم .