رسانيدن دكتر
زود مستر فريزر را اخبار نموده طبيبى از اهل نمسه كه او را « 1 » . . . داكتر مىگفتند و عمرى از وى گذشته بود در خدمت يوسف پاشا پاشاى « 2 » « بلگراد » سالهاى سال بوده در « 3 » بالين برادر معزى اليه آوردند . داكتر كه چشمش بر والى افتاد گفت من تا به حال چنين خناقى نديدهام اگر « 4 » هم نيم ساعت ديگر زالو نرسد هلاك خواهد شد . جمعى را از هرطرف بطلب حجام و زالو فرستادند . فضل الهى شامل حال گشته كه به زودى حجام و زالو آماده گشت . آن حكيم ماهر خود نشسته در هرطرف گلوى برادر معزى اليه هفت عدد زالو انداخته بمحض اينكه چند دقيقه گذشت چشمهاى او از يكديگر بازگشته كمكم نفسش بيرون آمد . جرعه [ اى ] چند كه از خونش « 5 » خوردند آوازش بازگشته در سخن آمد . بعد از اينكه همگى قطع حيات از برادر معزى اليه نموده بوديم او را خرم و خندان ديده شكر الهى را بجاى آورديم . داكتر قدغن كرد كه ساعتبهساعت دستمال گرم كرده منسوجى « 6 » گرم بر روى زخم انداخته كه خون او قطع نشود ما نيز چنان كرديم للّه الحمد برادر معزى اليه صحت يافت .
و يوم چهارشنبهء غرهء شهر شعبان المعظم « * » برادر معزى اليه
هامش
( 1 ) - در هيچيك از مآخذ ذكر نام نشده .
( 2 ) - نسخهء اصل و مجلس : پاى و غلط است .
( 3 ) - نسخهء اصل و مجلس : بر .
( 4 ) - نسخهء اصل و مجلس : چنانچه .
( 5 ) - نسخهء اصل و مجلس : همينكه جرعهاى چند از خونش .
( 6 ) - نسخهء اصل : مستوجى . نسخهء مجلس : مطبوخى .
( * ) در حاشيهء نسخهء مرحوم نفيسى نوشته شده است غرهء شهر شعبان المعظم 1253