احوالش رو به خوبى يافت « 1 » تا يوم يكشنبهء پنجم شهر مذكور به كلى رفع كسالت گرديده و يوم دوشنبهء ششم مستر كوهان باليوز كه چند يوم قبل از آن باقتضاى مصالحى چند به مملكت ملداويه رفته بود در آنروز وارد ابوكريش « 2 » گشته مذكور نمود جهاز نار وعدهء آمدنش به « كلاس » « 3 » قريب است خود را مهياى رفتن كرده باشيد . ما نيز تهيهء خود را ديده آماده بوديم . و هم در آنروز حكيمى از حكماى آن مملكت نزد ما آمده يعنى باليوز او را نزد ما فرستاد . آن حكيم در معالجات چنان ادعا ميكرد كه اغلب امراض مزمنه را من معالجه ميكنم و نيست مرضى در عالم مگر شفاى آن در نزد من خواهد بود . مگر اينكه « 4 » شخص را اجل موعود رسيده باشد . از دعوى حكيم متهوّر متحير گشته از بعضى اشخاصى كه اعتمادى بقولشان بود از احوال وى سؤال كرديم « 5 » جمعى تصديق بقول
شرحى از يك طبيب دانا
او كردند معلوم شد كه او از تلامذهء حكيمى است در مملكت نمسه كه نود سال از عمر آن حكيم گذشته و تمام عمر را به تجربيات و معالجات و استعلام مزاج ادويه « 6 » گذرانيده است و براى خود كتابى در علم طبيعى نوشته و خود مخترع ادويهء چند به جهت رفع امراض گشته است و
هامش
( 1 ) - نسخهء اصل و مجلس : گذاشت .
( 2 ) - نسخهء اصل و مجلس : اين كلمه را ندارد
( 3 ) -Galatz. ف .
( 4 ) - نسخهء اصل و مجلس : الا اينكه .
( 5 ) - نسخهء اصل و مجلس : استفسار نموديم .
( 6 ) - نسخه اصل و مجلس : امزجهء ادويهجات .