چنان جوهرى از ادويه كشيده بود كه هزار مثقال ادويه « 1 » به قدر خشخاشى جوهر حاصل كرده .
از آن جمله حكيم مذكور كتابچه [ اى ] در جيب داشت كه او را خانه به خانه ساخته بودند شيشههاى بسيار كوچكى از آن ادويه چون خشخاش مملو ساخته بيان ميكرد كه همين كتابچه چندين دكان عطارى كه تمام ادويهء آن از جوهر بوده باشد دوا دارد و هميشه همراه من است
بارى حكيم بعد از اختراع طب جديد مورد طعن و ضرب حكماى فرنگستان گرديد و احدى جرأت بر معالجات وى نميكرد « 2 » و بقول او « 3 » معمول نميداشت تا آنكه بعضى اشخاص در امراض مهلكه به جهت تجربه ناچار گشته پاره [ اى ] از معالجات او را معمول داشته بوى رجوع كردند . چون اثر كلى از معالجات وى ديدند جمعى او را تصديق كرده اكنون دو سال است كه حكمت او متداول است تلامذهء او در كل بلاد به معالجات مشغولند و شهرتى عظيم در فرنگستان كرده است پاره [ اى ] ادويه جزئى از حكيم مذكور گرفتيم و در شب دوشنبه بخانهء باليوز مهمان گشته پس از رسم تعارفات قرار شد كه مستر كوهان باليوز ما را تا « كلاس » « 4 » بدرقه كرده در اتفاق ما باشد از اين معنى بسيار خوشوقت گرديديم .
هامش
( 1 ) - نسخهء اصل و مجلس : دوا را .
( 2 ) - نسخهء اصل و مجلس : نميكردند .
( 3 ) - نسخهء اصل و مجلس : و قول او را .
( 4 ) -Galatz. ف .