تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه رضا قلى ميرزا نايب الاياله ( نوه فتحعلى شاه ) ( فارسى ) — صفحة 662

مساهمون:

ص٦٦٢
كه آن سگ بر كنار كرده در زير آن خاشاك و تاريكى برق جواهر و پاره [ اى ] اسباب به نظر ما درآمد . درست كه ملاحظه كرديم ديديم كه اسباب و اثاثيهء خودمان است كه از خدامين ما دزديده‌اند و در آنجا پنهان كرده‌اند كه شب‌هنگام آمده و از آنجا برده باشد و زياده از دو هزار تومان در آنجا پنهان كرده بودند و منتظر وقت ميبودند . خداوند عالم را منت‌ها برده و شكرها گذارده رحمتى چند بر نمك‌خوارگى آن سگ و لعنتى بىحد بر خيانت نمك‌بحرام خادم كرده آن اسبابها را به منزل آورديم . خادم دزد را ادبى بليغ كرده از آن حسن اتفاق مسرت و نشاطى بىاندازه حاصل گشت .

بيمار شدن والى و تيمار برادر

و شب سه‌شنبهء سلخ شهر مذكور تا مدتى از شب گذشته برادران گرد يكديگر نشسته به كتاب خواندن و صحبت داشتن مشغول بوديم . برادر گرام والى را تب شديدى كه بود رفع شده و ليكن قليل دردى در حلقومش بهم رسيده بود و ليكن باكى نداشت و صحبت ميداشت . آخر شب برخواسته [ كذا ] هريك در منزل خود خوابيديم . از اينكه عادت اينجانب چنان است كه بدون روشنائى چراغ بايد بخواب روم و در هنگام خواب چراغ خاموش نموده بودم ، هنگام سحر ملاحظه كردم چراغى روشن است و كسى در زير پاى من خود را انداخته است . تصور كردم خادم خيانت‌كار سارق است كه فرصتى جسته است در اين وقت آمده و در پاى من افتاده معذرتى از خطاهاى خود اقدام مينمايد . از اينكه اين جانب را از وى بسيار تغير بود به تأديب روز گذشته اطفاء حرارتى از وى حاصل نگشته