در آنوقت نيز از آن خواب خوش در حالت خمار ترياك برخواسته [ كذا ] بودم « 1 » در كمال تغيّر چند لگدى بر كلهاش فروكوفتم . اصلا حركتى از وى بظهور نرسيد . دشنامى چند بدرقهء لگد نموده برخواستم [ كذا ] كه او را از جامهء خواب بيرون كنم خوب ملاحظه كردم ديدم كه بيچاره والى است كه در آن نيمهشب از شدت احتراق خون خناقى بسيار شديد عارض وى گشته « 2 » گلوى او متصل « 3 » گرديده است كه مطلقا نفسش بيرون نميآيد از بيچارگى و بىكسى در آن نيمشب خود را به بالين من رسانيده است كه مرا مطلع از احوال خود كند در آنجا نفسش قطع گشته بىخود افتاده بود و من در آن خيال كه خادم نمكبحرام است لگدى چند بر سرش زده از شدت درد متنبّه نگشته بود .
بارى از حالت والى مضطرب گشته تيمور ميرزا و خواجه اسعد را بيدار كردم . در آن نيمشب دست ما به طبيبى و معالجى نميرسيد پاره [ اى ] تجربيات و ادويه در جعبهء تيمور ميرزا بوده بر هر چيز كه نوشته بودند به جهت درد گلو نافع است پاره [ اى ] ادويه را بقرقره و طلايه مصروف داشتيم فايدهء چندان نبخشيد و ليكن همينقدر بود كه بدان ادويه مرض را مسكن گشته حياتى مستعره « 4 » در برادر معزى اليه تا صبح باقى بود . صبح بسيار
هامش
( 1 ) - نسخهء اصل و مجلس : بيدار گشته بودم .
( 2 ) - نسخهء اصل و مجلس : در گلويش عارض گشته .
( 3 ) - نسخهء اصل و مجلس : به يكديگر متصل .
( 4 ) - نسخهء اصل و مجلس : مستعار .