دارد و در مشترى چهار ماه ديدهاند و ما خود در زحل يعنى قريب به زحل دو ماه ديديم يكى به شكل هلال و ديگرى قريب به بدر مينمود و همچنين در سه كوكب ديگر از سيارات كه خود استقراء كردهاند يكى دو ماه و دوتاى ديگر را هريك يك ماه ديدهاند كه جميع اين سيارات با كرهء ارض كه خود يكى از سيارگان باشد بدور آفتاب حركت مىكنند و اين آفتاب كه متعلق به اين زمين و نه سياره باشد ساكن و بمنزلهء مركز خواهد بود و ساير كواكب ثوابت كه ملاحظه مىشود هريك فى نفسه آفتابى ميباشند كه سيارهگانى چند كه هريك ماهى عليحده دارند متعلق به آنها مىباشد مثل نه سياره كه متعلق به اين آفتاب است و ليكن از غايت بعد مكان سيارهگانش مخفى هستند و به چشم ديده نميشود در دوربينها ديدهاند معاينه مثل همين سيارهگانى كه بدور آفتاب حركت مىكند .
از اينكه هوا ابر بود ممكن نشد كه تمام ثوابت را ملاحظه كرده باشيم . آن حكيم تفحص بسيار كرد ، از طرف مشرق گوشهء افق را ابر نگرفته بود ارتفاع گرفته گفت چهار دقيقهء ديگر يكى از كواكب ثوابت كه او را ما هركليس « 1 » ميگوئيم بايد از گوشهء افق طلوع كند و آن كوكب خود آفتابى است و ماه ندارد و يك سياره قريب به او مىباشد كه بمنزلهء اين زمين بدور آن آفتاب حركت مينمايد چشم را بر دوربين نهاديم كه در سر چهار دقيقه آن كوكب طالع شد . خارج از دوربين هرقدر ملاحظه كرديم
هامش
( 1 ) - نسخهء مجلس : ما او را - در رموز السياحه همچنين است . نسخهء نفيسى : او را .