تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه رضا قلى ميرزا نايب الاياله ( نوه فتحعلى شاه ) ( فارسى ) — صفحة 440

مساهمون:

ص٤٤٠
پادشاه بطريق خدمت پادشاه ايران تعارف بظهور رسانيده نزديك رفتم خواستم تعظيم نمايم مستر فريزه دست مرا گرفت و خنديد گفتم سبب خنده چيست « 1 » جواب گفت اين تصوير پادشاه است . حيرتى چنان بر من دست‌داد نزديك رفته تا مادامى كه دست بر آن تصوير نزده قبول ننمودم كه آن تصوير است بارى از آنجا نزد تصوير ملكه رفته ملاحظه گرديد تختى از مرمر و مرصع بجواهرات و لآلى نفيسه ظاهر گشت . بر بالاى آن تخت از ديباى فرنگى رختى انداخته و بر روى رخت دخترى ماه‌روى عنبرين موى كه در تار گيسوانش خراج مملكت فرنگ آويخته :
جمالى چه درنيم روز آفتاب * كرشمه‌كنان نرگس نيم‌خواب
چون « 2 » چشم خود در خواب است و پرنيانى كه از لطافت و نزاكت ستر آن عورت نميگردد ، چون هاله بر اطراف ماه بر روى كشيده :
نمىشد سير چشمش از شكر خواب * مگر ديدار خود مىديد در خواب
اينجانب محو در جمال آن آفتاب بيزوال گشته با خود گفتم كه اين چه حالت است و چه جاى خواب است . باز گفتم شايد قاعدهء ايشان چنان باشد . نزديكتر رفتم كه از پهلوى آن تخت گذشته باشم . ديدم پيره رالى بسيار مهيب بادزنى در دست دارد در زير پاى آن دختر ايستاده اشاره كرد كه برگرد پيش ميا كه دختر بيدار مىشود ناچار ايستاده
هامش
( 1 ) - اصل و مجلس : خنده بىموقع . ( 2 ) - اصل و مجلس : و چون .