قريه در انبوه برف فرورفته خلقى بسيار از قراء و مزارع و گاريهاى بسيار برفروبههاى « 1 » بر سر آن قريه آمده اموال و اموات آنقريه را بچالاكى و چستى از زير آن انبوه بيرون آوردند و احدى ندانسته بود كه آن نيرنگها چگونه و از چيست . بارى بعد از آن فقره آن عمارت از جاى خود حركت كرده به محل تاريكى و مكان مظلمى رسيد . دست اهل مجلس را گرفته يكيك را از در آنخانه بيرون بردند . بعد از تماشاى چنان اخوان نزد اين جانب آمده بيان خانه [ اى ] كه تصويرات از موم در آنجا ساخته بودند نكردند همان صحبت خانهء ديگر را داشته و هنگام غروب اينجانب بعزم رفتن بخانهء ملكه در گارى نشسته مرا به در آنخانه كه تصويرات بود برده پياده كردند . مستر فريزه را گفتم ابتدا بايد تو پيش رفته باشى استمزاج حاصل كنى بعد ما خواهيم آمد . مستر فريزه رفته و مراجعت كرد و گفت ملكه بر تخت نشسته و پادشاه نيز تشريف دارند و تمام وزراء و
آدم يا مجسمه
امراء نيز در خدمت پادشاه بسلام ايستادهاند . اينجانب داخل آن خانه كه شدم ديدم عجب دستگاهى بنظرم آمد . پادشاه بر روى تخت مرصع نشسته و تاجى مرصع بر سر گذاشته جميع لباس از جواهر و همچنين زن پادشاه تاج بر سر و غرق جواهر در پهلوى شاه قرار دارد دختران و امرائى چند تمام غرق در و گوهر بدور شاه حلقه زده و اميران و اعيان بسيار در آن مجلس بر پاى ايستاده و از هر سمت چهلچراغها و آويزهاى بلور روشن كرده غريب محفلى بنظرم رسيد با خود گفتم كه لازم است در خدمت
هامش
( 1 ) - اصل و مجلس : به جهت برفروبى .