ديگر به جهت تماشا رفته در عماراتى چند ايشان را برده و از پلهء بسيارى ايشان را بالا بردند . ملاحظه كرده بودند كه شب تارى است و در آسمان كوكب رخشان نمايان گشته و بسيار از زن و مرد در آن عمارت بر كرسيها نشسته تماشا ميكردند . بعد از چند دقيقه كه چشمشان به تاريكى الفتى بهم رسانيد ملاحظه كردند كليساى بسيار عظيم در برابر نمايان گشته رهبانان و قسيسان بسيار در آن كنيسه بعبادت مشغولند و شمعهاى بسيار بلند در آنجا روشن گشته . بعد از دقيقه [ اى ] چند آثار طليعهء صبح ظاهر گشته اندكاندك روشنائى بهم رسيد و آن شمعها خاموش گشته آفتاب جهانتاب بر آن كنيسه شعاع افكنده و به كلى نجوم آسمانى محو و پنهان گشت . هر لحظه از آن بازيهاى عجيب و شعبدهء غريب در حيرتشان افزوده تحقيق كرده بودند كه اين چه بازى است و چه نوع رنگ است گفته بودند اينكه شما ملاحظه مىكنيد تا منتهاى كليسا چند قدم به نظر شما ميآيد كه مسافت بوده باشد ؟ گفته بودند كه پانصد ششصد قدم خواهد بود گفتند سه ذرع راه زياده نيست و آن اوضاع تمام پردهء تصوير است كه هيچ آفريده تشخيص نميتواند داد كه اينها تصويراند يا حقيقت دارند . آن شمعهاى افروخته را كه ديديد كمكم خاموش گشته « 1 » آنها نيز رنگ است چنان باصفا باجلا « 2 » نقش كردهاند كه چون مقابل ناظرين مىشود روشنائى افكنده و فضاى آن گنبد را روشن مىكند و همين كه بخواهند
هامش
( 1 ) - اصل و مجلس : گشت .
( 2 ) - اصل : باجلا و باصفا - مجلس : باجلا و صفا .