و از سمت ديگر رفته مستر فريزه گفت كه ملكه اين است . ديدم دخترى ماهروى تاج بر سر گذاشته و در بالاى تخت نشسته جمعى زنان بر كرسيهاى زرين و سيمين به اطراف ملكه نشستهاند . هرچند پيش رفتم ديدم كه هيچكس با من تعارف نميكند و اهل مجلس بخلاف قواعدى كه در مجالس ديگر ديده بودم همه ساكتند . متحير ماندم كه اينهمه جمعيت يكى از آنها دو نفر از آنها « 1 » تصوير باشد اينهمه جمعيت چگونه شده كه احدى سخن نميگويد . يك نفر از لاردها كه قبل ديده بودم رفتم نزديك بر آن « 2 » كه مراتب اوضاع را از وى سئوال نمايم كه آيا اين چه اوضاعى است از اين جمعيت كدام جان دارد ؟ كدام تصوير است ؟ بنزد لارد موصوف رفته بعد از تعارف چندانكه منتظر جواب بودم از او سخنى نشنيدم . دست بر دست او گذاردم ديدم آن هم بىجان است و تصوير مىباشد . بهر تقدير مستر فريزه را خواستم و حقيقت حال را از وى تحقيق نمودم . مستر فريزه گفت اينها تمامصورت مومى مىباشد كه هيچكس امكان ندارد كه با انسان تفريق كند و چندين كرور مخارج اين تصاوير شده است و اين خانه از اجداد يكى از بزرگان انتقال به پيره زالى « 3 » يافته است كه روزى چندين تومان مداخل مىكند و از اطراف عالم بتماشاى اين صورتها ميآيند .
بعد از آن به تفصيل تمام آنهمه صورتها را تماشا نموده عبرتها از كارنمائى
هامش
( 1 ) - اصل و مجلس : يا دو نفر از آنها .
( 2 ) - اصل : به آن - مجلس اين كلمه را ندارد .
( 3 ) - نسخهء اصل و مجلس : پيرهزنى .