خاموش كنند اندكى آن پرده را حركت داده خوابى در آن پرده نقش كردهاند كه چنان مفهوم مىشود كه آن شمعها خاموش گشته است و عيار هوا را در آن خانه چنان معين كردهاند كه در پديد آوردن شب و ظاهر ساختن روز و طلوع آفتاب و غروب كواكب هيچكس را امكان ندارد كه بخاطر رسد كه آن نيرنگها چگونه است . و روزى مبالغى گزاف مداخل آن خانه و بازيگران آنجا مىشود . خلاصه ، بعد از تماشاى آنجا و آن عمارت ، از جاى خود حركت كرده باز اندكاندك تاريكى و ظلمت در هوا بهمرسيد تا اينكه باز شب شده و در مقابل ايشان قريه [ اى ] در كمر كوه بسيار عظيم واقع و نمايان گشت . چراغهاى آن قريه از دور ظاهر گشته صداى كلاب و خروس آن قريه به گوش ايشان ميرسيد و ابرى در روى هوا بهمرسيده هنگام طلوع صبح باد شديد بوزيدن درگرفت « 1 » برقى « 2 » و آوازه رعد گوش را كر و چشم را از روشنائى بىخبر كرده بناى برف باريدن را گذاشت :
در شكاف « 3 » فلك افتاده شكاف * پنبه مىبارد از اين كهنه لحاف
در اندك زمانى كوه و صحرا با آن قريه را چنان در زير برف كرده كه آثارى از آبادى آن قريه باقى نماند . بعد از آن آفتاب ظاهر گشته برف موقوف گرديد . جمعى از اهالى معموره و قراء ديگر مطلع گشته كه آن
هامش
( 1 ) - اصل : بوزيدن گرفت . مجلس : وزيدن گرفت .
( 2 ) - اصل و مجلس : برق .
( 3 ) - اصل و مجلس : لحاف .