نيست اخوان را گفتم شما رفته تماشائى كرده باشيد ايشان كه رفته بودند به آن خانه درآمده كه صورت جمعى از پادشاهان و شاهزادگان اناث و
در موزهء مجسمههاى مومى
ذكور و تصوير پاره [ اى ] از وزراء و پهلوانان و امراء معتبر را از موم سفيد ساخته و هريك را لباسى موافق زى و شأنشان پوشانيده جواهرات بدل بر اندام آن صورتها آويخته و ترتيب دادهاند . بعد از دخول در آن خانه و ملاحظهء آن مجمع حيرتى عظيم بر آنها دست داد كه آيا اين سلاطين چه كنند و اجماع آنها از چه جهت است و اين اشخاص و دختران از براى چه در اينجا بر كرسيهاى جواهر و تختهاى مرصع نشستهاند .
هرقدرى كه به جهت آنها قسم ميخوردند باور نميكردند كه آنها تصوير است . پيش رفته در حلقههاى چشمشان نگاه كرده ميديدند كه حركت نمىكند ولى خود را بر اين نتوانستند داشت كه آنها تصويرند و روح نداشته باشند چنان با حالت خوشى خوش حركت ساخته بودند « 1 » كه هيچ بيننده ممكن نبود كه تشخيص دهد كه آنها تصوير است .
خلاصه اخوان در آنخانه قدرى تماشا كرده با يكديگر قرار داده كه امشب كه ما در خانهء ملكه و پادشاه وعده داريم بهتر آنست كه فلانه كس را ابتدا در آنخانه آورده به او بگوئيم كه اين خانهء ملكه مىباشد و او را در نزد تصوير ملكه برده بگوئيم كه او خود ملكه است بهبينم چهميكند . مراتب را به مستر فريزه گفته و از آنجا بيرون آمده بخانهء
هامش
( 1 ) - اصل : و چنان با حالت خوشى و با حركت ، مجلس : با حالت خوشى و حركت .