جمعى از اشخاصى كه سابق بر اين در ايران ايلچى و باليوز بودند و زبان ميدانستند يا اينكه در هندوستان كسب لغات فارسى نموده بودند ايشان را در اين مجمع حاضر ساخته « 1 » بسيار از نقاشى و كتب متعدده و صنايع عجم را حاضر ساخته و نزد ما آورده هريك را تماشا ميكرديم و از اينكه خانهء مشار اليه مكانى باصفا و گلذارى [ كذا ] با طراوت و خوش هوا ميبود قدرى در آن باغ و گلذار گردش نموده و در باشويهها سوار
تماشاى پل معلق
گشته پاره [ اى ] در روى شط تمس كه از كنار آن خانه عبور مىكرد گردش نموده و پل معلقى در روى آن شط ملاحظه گرديد كه تا به حال چنين صنعتى ديده نشده بود . كيفيتش اين است كه در كنار آن شط عظيم دو پايهء خارج از آب بارتفاع تمام زدهاند و از بالاى آن پايهها زنجيرهاى عظيم كه هر بادامه زنجيرش به قطر و ستبرى نعلى ميآمد از روى شط سراسر كشيدهاند . ميلهاى آهن از آن زنجيرها آويخته است و چوب هاى قوى آورده سر آن ميلها را در آن چوبها نصب كردهاند و مجموع آنها پيچ دارد كه اگر بخواهند در ده دقيقه آن پل عظيم را از يكديگر بازكرده و خواهند بست . بسيار بسيار تصنع در آن پل معلق در هوا نمودهاند .
به تفصيل آن اوضاع را تماشا كرده و در روى شط گردش نموده مراجعت بخانهء مشار اليه نموديم . از انواع خوردنيها و اقسام حلويات و ميوهها ما حضر مرتب ساخته همزبانان فارسى با يكديگر صحبتها داشتيم .
هامش
( 1 ) - مجلس : حاضر كرده .