تماشاى آن ميدان را نموديم . غوغاى عظيم از سرباز و توپخانه و لشكر سوار و تماشائيان در آن ميدان و خانهاى اطراف برپا بود . از كثرت جمعيت و وفور خلايق و شليك توپخانه و سرباز ميسر نگشت كه بتفصيل اوضاع را ديده شرحى نوشته شود . همينقدر مشخص مىشود كه چه هنگامه بوده است و دوك ولنس خود را آراسته در وسط ميدان ايستاده هريك
تبريك بسردار فاتح
هريك آمده او را تهنيتى مىگفتند . كيفيت و نشاء بهمرسانيده بود « 1 » كه اگر سرش مىبريدند از خود خبرى نداشت . بارى تماشاى معقولى كرده مراجعت كرديم .
مذاكرهء لرد پالمستون با شاهزادگان
و يوم يكشنبهء ششم لورد « 2 » پالمستون « 3 » وزير بديدن ما آمده مذكور نمود كه من از جانب دولت مأمورم كه مطالب شما را شنيده نوشته از شما گرفته باشم . گفتم ما مطلب خود را مجملى يك دو مرحله بشما نوشته و پيغام دادهايم اكنون اگر بخواهيد من خود بشما ميگويم و بدولت مفصلا خواهيم نوشت . شرحى مبسوط در هر باب با او صحبت در ميان آورد آخر الامر بيان نمود كه دولت را قرار اين است كه بهرقسم شما راضى و خوشنود باشيد وساطت شما را نزد محمد شاه نمايد . در جواب گفتم كه بسيار خوب است ولى محمد شاه پادشاه كامكار است اگر بحسب تمناى ما شفاعت شما را دربارهء ما قبول نفرمود بعد از آن شما چه خواهيد كرد و ما را
هامش
( 1 ) - نسخهء اصل و مجلس : و او كيفيت و نشأه بهم رسانيده بود .
( 2 ) - نسخهء اصل و مجلس : لارد .
( 3 ) - نسخهء مجلس : بالمستون .