او را كه ميكرديم « 1 » كمال خرسندى حاصل مينمود و تمام آن پنجهزار نفر يك نفر نبود كه لباس فرنگى در برداشته باشد ، هركس تغيير لباس خود را داده بود البته از هر ممالكى از نواحى عالم در آنجا ميبود مگر لباس انگريزى . اگر كسى تغيير لباس نميداد در آن خانه او را راه نميدادند و آن ميهمانى از بابت همين است كه مردم تغيير لباس داده باشند و مشخص شود « 2 » كه لباس هر مملكت و فرقه از فرق عالم چگونه خواهد بود .
غرض در آنشب تماشاى غريبى كرديم . در آن مجلس با ايلچى روس آشنا شديم و محمد اسماعيل خان نامى كه از جانب نصر الدين حيدر « 3 »
ديدار همزبان
پادشاه لكناهور « 4 » به خدمت دولت انگريز آمده بود نزد ما آمده اظهار خصوصيت نمود . ما نيز به لوازم تعارف و محبت به او پرداخته بسيار بسيار محبت فيما بين بهمرسيد و يوم جمعهء چهاردهم « 5 » شاهزادهء ممالك ناپولى « 6 » به ديدن ما آمده بسيار بسيار شاهزادهء متعارف و مهربانى ميبود و در ميان ما كمال محبت بهم رسيد .
هامش
( 1 ) - اصل و مجلس : و ما نيز تعريف او را ميكرديم و او .
( 2 ) - اصل و مجلس : تا مشخص شود .
( 3 ) - در نسخهء مجلس « نصر اللّه بن حيدر هم خوانده مىشود . در رموز - السياحه « نصر الدين حيدر »
( 4 ) - نسخهء مجلس : لكهنور .
( 5 ) - مؤلف اشتباه كرده و چهارم صحيح است . ف .
( 6 ) -The Royal prince of orange. ف .