و هيچ بيننده فرق ما بين واقع با نيرنگ ننمايد . اين آسمانى كه به نظر شما ميرسد فاصلهء شما با او زياده از چهار ذرع نيست . نارنجى اينجانب در دست داشتم انداختم به آسمان خورده مراجعت كرد و گفت آن دريائى كه منتها اليه مدّ نظر شما است و در دوربين ديدهايد بعد آن از شما زياده از
واقع يا نيرنگ
ده ذرع نمىشود و همهء اين شهر و عمارات و آبادى كه در اطراف اين بام به نظر شما ميرسد هرطرف زياده از پنج شش ذرع از شما دور نخواهد بود .
اين جانب متغير شده گفتم اى مرد تو مرا ريشخند مىكنى . مگر من چشم ندارم كه تشخيص تصوير را با حقيقت داده شعبده را با متن واقع تميز دهم . گفت اين معنى بر شما مشخص خواهد شد . همراه من آمده باشيد تا من اصل آن را بشما بنمايم . آنوقت باور كنيد كه اصل آن است و اين تصوير و شبيه آن خواهد بود . دست ما را گرفته از پلهء چند بالا رفته باز به همان قسم آنخانه و آن شهر و معموره ورود خانهء به نظر ميرسيد و ليكن اندك تفاوتى كه داشت آن بود كه آنجا ابرى در روى آسمان بوده هوا را قدرى تيره داشت و در اينجا آفتاب نمايان است و هوا روشن . باز اعتقاد نكرده چند مرتبه به زير رفته و به بالا برآمده تا مشخص شد كه اول اوضاع تصوير
كشف حقيقت
بوده و چنان عيار هوا را در آن معين كردهاند و چنان آنخانه را منقش نمودهاند « 1 » كه امكان ندارد هيچ بيننده با وجود عقل و تفكر تشخيص بدهد كه اين نقاشى است . بعد از تفحص اين فقره متحير گشته بجز حيرت بجهة
هامش
( 1 ) - نسخه اصل و مجلس : كردهاند .