خم زلف تو دام كفر و دين است * نگارستان او يك شمّه اين است
بهزار قسم اسباب طرب كه از تعداد آن قلم دو زبان عاجز است در آن مجلس فراهم آمده .
آن شخص صاحبخانه كه بناى بنياد طرب را دارد ، شبى از شبهاى هفته را معين كرده اقسام بازى و ملاعبهء خود را مجلس به مجلس نوشته در چاپخانه چاپ مىكند . يحتمل كه بيست هزار كتاب در يك روز چاپ مىشود و نيز در ورق اخبار چاپ خواهد شد كه در فلانه شب و فلانه خانه اوضاع طرب خواهد بود . تمام خلق كه ورق اخبار را ميخوانند از آن اوضاع مطلع گشته هركس بخواهد در آنشب بدر آن خانه حاضر مىشود و يكى از آن كتابهاى چاپ را خريده همراه ميآورد كه هر صورتى را بداند كه شبيه چه كس است . بعد از آنكه بدر خانه رسيد پولى معين كردهاند كه بايد بدهد و داخل آنخانه شود و بعد به قدر قابليت پولى كه داده مكانى از آن مناظره به او داده ميشد .
و در آن خانه زياده از پنجاه هزار زنان ماه روى و دختران دوشيزهء خوش خوى در آن غرفات و مناظر هريكى آفتابى از برج جمال درخشان
آنچه در خواب هم نمىديده
ميشوند ، همگى با سرهاى برهنه و تا پستانهاى خود را گشاده « 1 » با آن آرايش و جواهرات نفيس كه بر خود ترتيب « 2 » ساخته غارت كن دل و دين مىگردند :
هامش
( 1 ) - نسخهء اصل : و با پستانهاى گشاده - نسخه مجلس : با سرها و پستانهاى گشاده .
( 2 ) - نسخهء اصل و مجلس : مرتب .