بر روى كار كشيده مىشود به كلى « 1 » آن اوضاع پوشيده مىشود و خلق مشغول باستماع سازوآواز گشته و به شراب خانها رفته به ميگسارى مشغول ميشوند . بفاصلهء ده دقيقه كه گذشت باز آن پرده را بالا كرده صحرائى سبز و خرّم مشتمل بر انواع رياحين و اقسام لاله و نسرين به نظر ميرسد .
شهرى در كمال آراستگى بوسط آن صحرا واقع و كوهى عظيم بر كرانهء شهر افتاده ولى اوضاع شب برپاست . اندكاندك پشت آن كوه روشن
پردهء دوم رقص و آواز در پرتو مهتاب
گشته آثار طليعهء قمر از عقب آن كوه نمايان ميگردد و هوا روشن مىشود تا اينكه تمام جرم قمر بلند شده پرتوافكن بر آن صحرا و شهر گشته ، بعد از طلوع ماه جمعى از جوانان و دختران حور لقا هريك خود را بالبسهء غريب آراسته دست يكديگر را گرفته باقسام سازها و انواع طربها از شهر بيرون رفته در آن گلذار [ كذا ] و صحرا در كنار جويبار بمىگسارى و برقص مشغول ميشوند و آواز چنگ و نغمهء ايشان و صداى طرب مسافتى بعيد ميرود . مدت نيم ساعت آن مجلس برقرار بوده خوب كه تماشا نمودند پردهء ديگر حايل « 2 » گشته آن اوضاع به كلى از نظر محو ميگردد .
اشخاص ، باز به خواهش خود ، هريك بكارى مشغول ميشوند .
و بفاصلهء ده دقيقه ديگر باز آن پرده بالا رفته ، آنچه نظر ميكنى بهيچوجه از آثار گذشته اثرى باقى نيست ولى بيابانى است بسيار وسيع و كوهى هرطرف آن صحرا واقع گشته و هواى بين الطلوعين احساس ميگردد
هامش
( 1 ) - نسخهء اصل و مجلس : كه به كلى .
( 2 ) - نسخهء اصل و ديگر : مايل .